کاترین سی ینایی و کاترین جنوایی

 

 

 

درهنگامۀ شکوه وجلال دورۀ قرون وسطی وگذر به رنسانس ودرقلمرو حیات معنوی دوبانوی بزرگ ایتالیایی با فاصلۀ یک قرن پابه عرصۀ وجود گذاشتند. قدیسه کاترین سی ینایی (م1347-1380)و قدیسه کاترین جنوایی (1447-1510م)  این دو قدیسه درمیان جمعی ازمردان وزنان که از نبوغ عرفانی کمتری برخورداربودند، به عنوان نمایندگان برتر توان واصالت عرفان مسیحی قدبرافراشتند.

 

1-کاترین سی ینایی

 

کاترین سی ینایی دردورۀ فساد اعضای کلیسا وتحقیر بی سابقۀ مقامات کلیسا وهمچنین وقایع هولناکی که قدیسان کاتولیک قرن چهاردهم دیده اند وتوصیف کرده اند  ، درسال 1347م بدنیاآمد.

 

همچنین ولادت او ازیک طرف با درگیریهای سیاسی ایتالیا  جنگ های داخلی وخیانت وانواع مصائب وخشونتها ومرارتها وگناهان  وازطرف دیگر با شعله وربودن حیات روح وعکس العمل آشکار به وضعیت کلیسای رسمی وپدید امدن مراکز تدیّن عرفانی توسط مردم عادی پیرامون شخصیت های معنوی همزمان شده بود.

 

ازدیگروقایع دوران طفولیت کاترین اوج نفوذ « نهضت دوستان خدا » درآلمان بود. وفعالیت پیروان ریچاردرول درانگلستان وتاسیس جمعیت گزوتی درایتالیا توسط جووانّی کولومبینی بازرگان ثروتمند سی ینایی ونیز پیشگوییهای آخرالزمانی قدیسه هیلگارد دررم بود.

 

کاترین سی ینایی که کودکی نابغه بود، دراین دنیای آمیخته با زشتی وزیبایی درشهر سی ینا ودرمحلۀ دبّاغ ها پدرش مردثروتمندی بود وخانواده ای پرجمعیت داشت که کاترین یکی از کوچکترین اعضای خانواده بود.

 

 کاترین از کودکی مانند قدیسه هیلگارد وعارفان دیگر از احساسات دینی روشنی برخورداربود وقوّۀ تخیّل معنوی او فوق العاده بود. اوقبل از شانزده سالگی مصمم شد که خود را وقف خداکند وروش « خواهران توّاب پیرو قدّیس دومینیک »را که - بانوان پارسایی بودند که درخانۀ خود از یک قاعدۀ دینی پیروی می کردند- درپیش گرفت.

 

تواناییهای معنوی کاترین سی ینایی

 

 ازجمله تواناییهای معنوی کاترین سی ینایی مکاشفات وخلسه های متعدد وکشمکش های هولناک با ارواح شریرو سرکوب کردن غرائز ودرک دقیق و روشن از گناه بود که این دوره از حیات معنوی او باتجربۀ عرفانیش درسال 1366م که به « ازدواج عرفانی با مسیح » معروف شده به اوج خود می رسد.

 

این دوره بیانگرپیشرفت واقعی روح کاترین وگذراو از یک عرفان شخصی وکاملا خلسه ای به عرفانی فعال وجمعی بود. کاترین دراطاعت از آن ندای الهی که به او گفت زمان آن رسیده که لطف واطمینانی را که به او ارزانی شده ، به دیگران منتقل کند، حجرۀ خودراترک کردودرابتداخود را وقف خدمت به فقیران بیمارشهر سی یناکرد، ازآنها پرستاری کرد وبه آنان تسلا وآرامش داد. و همواره به شعار  خودش که« هیچ فضیلت کاملی وجود نداردمگر اینکه درموردهمسایۀ ما اعمال شود»، جامۀ عمل می پوشاند.

 

بتدریج نیروی معنوی او مورد توجّه قرار گرفت وپیروانش اورا « مادرمقدّس »خواندند. اوبا آرامش ویقین به تعلیم شاگردانش می پرداخت ونظرات خودرا درمورد «معرفت نفس وصلیب »بیان میکرد وبه حدی از عرفان ویقین رسیده بودکه آنچه که دردل پیروانش بود را می دانست وآنها را ازانجام گناه باز می داشت و وادار به توبه میکرد.

 

بی شک کاترین بسیاری از تصورات و مفاهیم الهیاتی را از پیروان دومینیکی خود بویژه از« پدر فاضل وروحانی فرارایموندو » فراگرفت اما فهم عقلانی ای که دراستفادۀ کاترین از آن مفاهیم عرفانی وحرارت وحیاتی که درآنها به چشم می خورد، ازآن خود او بود.

 

شهود او در امور ناسوتی و لاهوتی غیر قابل تردید بود وشواهدی وجود دارد که اوهمچون بسیاری از عارفان بزرگ ، از قدرت غیب گویی برخورداربود. واگرچه به علت ریاضت ها ،به تندرستی او صدمه وارد شد، واغلب بیماربود، ولی درظاهر همیشه شاد وخوشحال بود و همۀ آلام ومصائب را وسیلۀ رسیدن به رستگاری می دانست.

 

 

 

جذبه ومکاشفه و مفارقت روح

 

درخلال دورۀ میانی زندگی اش پی درپی خلسه ها ومکاشفاتی برایش رخ می داد . این حالات درسال 1370 م به هنگامی که جذبه ای به مدّت چهار ساعت برایش رخ داد، به اوج خود رسید؛ دوستانش گمان کردند که او مرده است وخودش برآن بود که روحش درواقع از کالبدش مفارقت نموده وبه حیات ابدی واردشده اما دوباره به عالم خاکی بازگردانده شده تا به هدایت نفوس دیگر ادامه دهد.

 

این تجربۀ سرنوشت ساز، آغاز دورۀ فعالیت واقعی واجتماعی کاترین رانشان می دهد. ماهیت این رسالت، همراه با رشد نبوغ فراوان اودرعبادت، اینک برای او آشکار می شدو او23 ساله بودوبه فعالیتهای سیاسی وتبلیغی خود نیز ادامه داد وتلقی او از ماهیت کلیسا مشتاقانه وعمیقا معنوی بود. وقابل ذکر است که او عرفان او شدیدا مکاشفه ای ومسیح محور بود.

 

نظر کاترین سی ینایی درمورد پاپ وکلیسا

 

درنظر کاترین پاپ واقعا شخصیتی بود که خود اغلب اورا « پدرمهربان ماه» و« مسیح روی زمین» می نامید.    او مصرّانه بدنبال بازگشت این قدرت وخلوص مسیحی به رهبران معنوی جهان مسیحی بود. درحالیکه او چنین دیدگاهی داشت با وقایع ناخوشایند مقام پاپی مواجه شد.این مقام تسلیم سیاست های نادرست شده بودوسپاهیان مزدور را برای جنگ علیه فرزندان معنوی خود به استخدام درآورده بود ونواحی عمدۀ ایتالیا به سوی خصومت آشکار باکلیسا رانده شده بودند ؛ مقام کشیشی آکنده از تباهی بود، پاپ درشهر آوینیون فرانسه درتبعید بسر می برد وکاردینالها به فکر همه چیز بودند ، جز اهداف خدا ومصلحت مردم.

 

ازنظر کاترین تحقق اهداف خدا مستلزم تحقق صلح درشهرهای ناآرام ایتالیا وبازگرداندن مقام پاپی و پاپ به رم بود. اوبا گسترش نفوذ ورواج تقدس خود، خودش را وقف این امور کرد وازطریق منشی های خود، نامه های بیشماری به اشخاص گوناگون نوشت واز ان میان بیش از چهارصد نامه بجا مانده است.

 

او به عنوان دیپلمات غیررسمی به شهرهای ایتالیا ونیز به عنوان مستشاری صاحب اختیار ونمایندۀ شخصیت های مهم سیاسی ان زمان ، به شهر آوینیون سفر کرد. تنها آرزوی او این بود که صلحی برقرار کند که درسایۀ آن ، حیات مسیحی بتواند شکوفا شود و مرجعیت معنوی کلیسا اعاده گردد، ودراین شکی نیست که تاثیر سرنوشت ساز کاترین باعث شد که « گریگوری یازدهم » به رم بازگردد.

 

جامع بودن شخصیت کاترین سی ینایی

 

قابل ذکر است که هرگز پرداختن به امور سیاسی ازمیزان رابطۀ عاطفی ومراقبت از خانوادۀ معنوی اش ونیز پرداختن به فقرا نکاست. چه بسیار کسانی که تحت تاثیر او به حیات معنوی روی آوردند واز این رو به حق کاترین « مادر هزاران نفوس » نامیده شد.

 

کاترین سی ینایی مانند دیگر زنان عارف درجه اول ،  - مثل قدیسه هیلگارد، آنجلا فولینیویی وعارفۀ معاصر خود، جولیان نورویچی توانست توان عقلی قابل توجهی رابا معنویت پرشور تلفیق کند.

 

کتاب مهم کاترین

 

کتاب مهم او «گفت وشنود الهی » است که اساسا حاوی گزارشی از اموخته های بی واسطۀ او از خداست که درخلسه ها ومکاشفاتش دریافت میکرد. این کتاب از اندیشه ای ژرف وروشن وآشنایی گسترده بازبان ومفاهیم الهیات حکایت دارد. همچنین دراین کتاب ، پندهای عملی وتقبیح بی حد فساد روحانیون را می یابیم که با عباراتی زیبا و حیرت آور همراهند و مارا به فضایی ورای اندیشه می برند.، که کاترین درآنجا اظهار میدارد که «مکنونات الهی » رامشاهده کرده وبا نورعقل ودرپرتو نور خداوند، ژرفای تثلیث ازلی وجمال مخلوقات خداوند را دیده وچشیده است.

 

این بیان اوکه «هرچه بیشتر وارد می شوم ؛ بیشتر می یابم ، وهرچه بیشتر می یابم، بیشتر توراطلب میکنم »، صرفا فوران عاطفی یک رؤیای پرشور نیست، بلکه پیمان محکمی است از طرف نفسی که به چنین تأملی ازحقیقت فوق طبیعی رسیده است.

 

« حقیقت » یکی ازنام های محبوب کاترین برای مسیح است وتلاش اوبرای سلامت روحی همانا توانایی رو به رشد نفس دردیدن اشیاء،است آنطور که واقعا هستند. ازاین رو او به اسقف شهر کاستلو می نویسد: «تو با میل به دیدن، با نوری حقیقی وکامل منوّر می شوی.» این یک درون بینی بی ارزش نیست ؛ بلکه دیدگاه روشنی دربارۀ حقارت انسان است که دربرابر کمال الهی که علاج قطعی خودخواهی وغرور است، قدعلم کرده است.

 

2-کاترین جنوایی

 

کاترین آدورنا همنام بزرگ کاترین سی ینایی ، که بعدا به « قدیس کاترین جنوایی » مشهورشد، درسال 1447 به دنیا آمد. اگرچه ظاهرا شرایط وشخصیت این دو عارف بسیار باهم تفاوت داشت، درعین حال، آن دو عقاید وصفات مشترک مهمی داشتند.

 

کاترین جنوایی از خانواده ای اشرافی بود که روحیۀ شدیدا احساسی او با ازدواجی ناموفق وخیم تر شده بود وتحول اودر26 سالگی تاحدودی ، نتیجۀ سرخوردگی اوبود.

 

او از بی تفاوتی دینی وافسردگی شدید خود به یاری تجربه ای که درآن « قلب او توسط محبتی بیکران وناگهانی نسبت به خداوند گشوده شد» به یکباره رهانده شد؛ محبتی که بابینشی عمیق نسبت به گناهان ومصائب خویش وخیرخواهی خداوند همراه بود.

 

این امردرسال 1474م اتفاق افتاد. او یکباره خودرا وقف خدمت درمیان فقیران بیمارکرد وازروی میل تنفرانگیز ترین کارها رابه عهده گرفت تا اینکه غرور وخودخواهی طبیعی خود را معالجه کند.

 

اومانند اکثر عارفان کاتولیک هر روز چندین ساعت رابه دعا وانجام ریاضات شاقّه می پرداخت.

 

گسترش ووقف توانایی های بزرگ او ، نتیجۀ طبیعی قربانی ساختن لذت های شخصی بود.

 

ساخت اولین بیمارستان شهر جنوآ

 

کاترین جنوایی درسال 1477م اولین بیمارستان رادرشهر جنوا بنیاد نهاد. بلافاصله این بیمارستان به  منزل دائمی وحوزۀ اصلی فعالیّت او تبدیل شد واز آن پس، حیات او تجلّی کامل این سخن قدّیسه ترزا بودکه : «برای خدمت کامل به سرور ما ، باید خدمات مارتا ومریم رادرهم آمیخت».

 

دایرۀ شمول محبت وشفقت کاترین دراثر تعالی اندیشۀ عرفانی از انسانها گذشته ، به همۀ مخلوقات می رسید تاجایی که اگر حیوانی کشته می شد یا درختی قطع می گردید، او نمی توانست ازدست رفتن هستی ای را که خداوند به آنها داده بود، تحمل کند.

 

 

 

زندگی کاترین آدورنا حدودا ازسال 1477 تا1499 که پنجاه ودوساله بود، تقریبا دردرک مداوم حضور الهی و خلسه های عرفانی سپری می شد. بااین حال درهمین دوره او عاشقانه وبا مهارت ، امور بیمارستان را اداره می کرد. حسابهای او ذره ای اشتباه نبودو هیچگاه قصوری درانجام وظایف دراو دیده نشد. زمانی که طاعون به جنوآ رسید، اودر راس گروهی فداکاربودکه درشهر می گشتند، طاعون زدگان راپرستاری می کردند ودربسیاری ازموارد، جان خود را دراین راه می باختند.

 

رازونیاز کاترین باخداوند واستحالۀ واقعی او

 

کاترین یکبار دررازونیاز خود فریاد برآورد: « خداوندا تو فرمان می دهی که به همسایۀ خود  عشق بورزم وباوجود این ، من نمیتوانم دراین ا مر کسی را باتو شریک گردانم . پس چه توانم کرد؟ وندایی درونی به او چنین پاسخ داد: « آنکس که عاشق من است ، به هرچه من دوست دارم نیز عشق می ورزد. »

 

او درسال 1499 تا 1507م زمانی که نهایتا سلامتی اش رو به اضمحلال بود، شاید به تقلید از کاترین سی ینایی ، به مدت هشت سال گروههای معنوی را به دور خود جمع کرد وآموزه های مهم عرفانی خود را توسعه داد وبیان کرد. پاره ای از سخنان او دراین دوره ، درزمرۀ عجیب ترین سخنانی است که عارفان مسیحی برای ماباقی گذاشته اند وبنظر میرسد به ادعای نوعی « استحالۀ واقعی شخصیت او اشاره دارند؛ استحاله ای که درالهیات عرفانی به « اتحاد دگرگون کنندۀ » روح با خدا مشهور است:« اِنِّیّت من خداست ؛ خودی خود راجز دراو نمی دانم»؛ « هستی من خداست ، نه به صورت مشارکت ساده ، بلکه به وسیلۀ تغییر واقعی وجودم.

 

قدّیسه کاترین جنوآیی ، بخاطر تفکر افلاطونی خود، دربین زنان عارف بزرگ کاتولیک تقریبا بی نظیر است. محور تدیّن او خدای لایتناهی بود نه مسیح؛ واگر عشق شدید او به مراسم عشای ربّانی نبود، می توانستیم عرفان اورا بیشتر خداپرستانه بخوانیم تامسیحی.

 

پیوند آموزه های عرفانی واخلاقی وتهذیب نفس

 

هرروح کمال نایافته درجریان تزکیۀ خود رنج اجتناب ناپذیری را متحمل می شود وجدایی خود از اراده ومحبت الهی را با تلخکامی درمی یابدولی برای اوخوشایند وامیدبخش است چون این رنج زاییدۀ توانایی مخلوق برای وصول به خداست وکمال آن درخدا محقق می شود. « این تحمل رنج ، هرعیبی راازنفس پاک می کند وزمانی که نفس  به این نحو تزکیه شد، بدون اینکه چیزی ازخود داشته باشد، تماما درخدامأوا می گزیند»

 

درنقطۀ اوج آموزۀ کاترین ، آن پیوند نزدیک میان آموزه های عرفانی واخلاقی که شاخصۀ همۀ مکاتب عرفانی است وبه بهترین وجه درمعنویت مسیحی جلوه گر شده است، به ظهور می رسد.

 

تشابهات کاترین سی ینایی وکاترین جنوایی

 

دراین دوعارف ، تمایل به فنای عرفانی درخدا، باعقلی نیرومند، شوقی به انجام کار تبلیغی وجدی واحساسی مقدس که دردلبستگی شدید به عشای ربّانی بروز می یافت، متعادل شده بود. از این رو ، آن دو درکنارهم به مثابه نمونه هایی از هماهنگی مناسب هر عضو از اعضای یک شخصیت کامل انسانی محسوب می شوند؛ یعنی وقف کامل خود درجهت مقاصد روح القدس .

 

هردو قادربودند حداقل شمه ای ازحقایقی را که درک کرده بودند، درقالب الفاظ بیان کنند وازطریق آنها ، مطالبی را که از الهی دانان فرهیخته رسیده بود ،به ودیعت نهند .

 

هردو گروهی از مریدان دلباخته را به گرد خودفراهم آوردند وپاره ای از شعلۀ معنوی درون خود را به آنان منتقل کردند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                                                                                    دانشجو : شهلا طالبی

 

 

 

 

 

 

 

 

فرقۀ عرفانی فرانسیسیان

 

 

 

زندگینامه

 

فرانسیس آسیزی (Francis of Assisi) از مشهورترین و مقدس‌ترین شخصیت‌های عالم مسیحیت است و بنیان‌گذار فرقه فرانسیسکنها می‌باشد. او که در اواسط قرون وسطی می‌زیست تأثیر عمیقی بر الهیات و فلسفه غرب گذاشت.

 

فرانسیس آسیزیایی در سال ۱۱۸۲ در شهر آسیزی در ایتالیا به دنیا آمد. پدر او تاجری مرفه و خوشگذران بود. در بدو تولد نام او را جووانی نهادند اما سفرهای تجارتی پدر به فرانسه موجب علاقه او به این سرزمین شده بود و در نتیجه نام فرزند را در روز غسل تعمیدش فرانچسکو (= فرانسوی) گذاردند.

 

فرانسیس در نوجوانی به کسب و کار پدر روی آورد و چند اندکی را در کار تجارت گذراند. چندی بعد به جرگه جنگاوران پیوست و در جنگ‌های متعددی شرکت جست. عاقبت در یکی از همین پیکارها به اسارت گرفته شد و پس از پرداخت غرامتی سنگین از سوی پدر به خانه بازگشت. بازگشت فرانسیس به خانه با بیماری مقارن شد. در همین دوران بود که فرانسیس روزی در خیابان با فردی جذامی برخورد کرد. برخورد او با این فرد جذامی موجب این شد که وی به فعالیت در محل نگهداری جذامیان بپردازد. این عمل چندان برای خانواده مرفه فرانسیس خوشایند نبود و در نتیجه برای او دادگاهی خانوادگی تشکیل شد و همین دادگاه موجب شد فرانسیس خانه و کاشانه پدری را برای همیشه ترک گوید.

 

بزرگسالی

 

تصمیم فرانسیس بر ترک تمام دارایی پدری اش تا آنجا بود که حتی تکه لباسی نیز با خود از آن خانه بیرون نیاورد و برای آنکه عریان نباشد یک گونی را بر تن خود کرد؛ این پوشش وی بعدها در فرقه فرانسیسکن‌ها به صورت نوعی سنت ادامه یافت. از سال ۱۲۰۶ فرانسیس سراسر زندگی اش را وقف امور دینی و معنوی کرد. او در میان مردم می‌گشت و موعظه می‌کرد. بسیار فقیرانه روزگار می‌گذراند و گاهی برای امرار معاش دست به گدایی می‌زد. سخنان پاک و بی‌آلایش او و شیوه زندگی اش موجب شد که خیلی زود شاگردانی به او بپیوندند. در سال ۱۲۰۹ عدد شاگردان فرانسیس به دوازده نفر رسید و به سبب قرین شدن این عدد با حواریون عیسی مسیح، در میان این جمع مرامی با رهبری فرانسیس شکل گرفت. فرانسیس با همین جمع دست به تدوین آیینی زد که در سال ۱۲۱۰ به تأیید پاپ اینوسنت سوم رسیده و اجازه تبلیغ یافت. این آیین همان فرقه معروف فرانسیسکن هاست.

 

فرانسیس آسیزیایی در سال ۱۲۲۶ در سن چهل و چهار سالگی در شهر زادگاهش درگذشت. تأثیر اندیشه او بر مسیحیت تا جایی بود که بر خلاف سنت کلیسا به فاصله دو سال از مرگش از سوی واتیکان به عنوان قدیس شناخته شد.

 

اندیشه

 

قدیس فرانسیس صاحب اندیشه‌ای صد در صد عرفانی و روحانی بود. در آراء او هیچ جنبه‌ای از آگاهی منطقی و علمی دیده نمی‌شود و از این رو تحت هیچ شرایطی نمی‌توان او را فیلسوف دانست. اما نمی‌توان از تأثیرات اندیشه عرفانی این راهب مقدس بر عالم فلسفه و الهیات چشم پوشید. دیدگاه فرانسیس در عین تحکم و سختگیری، بسیار پر مهر و عطوفت است.

 

فقر)زندگی ساده فرانسیس قدیس و پیروانش (

 

فرانسیس از بدو رسالت مذهبی خود به تبلیغ فقر پرداخت. او از بی بند و باری مردم در کسب مال، که صفت ممیزه آن دوران بود، به ستوه آمده و از تشریفات و تجملات زندگی برخی روحانیون منزجر شده بود. از نظر قدیس فرانسیس آسیزیایی، ثروت دام ابلیس است. به این معنا که شرور روی زمین در قاموس مال و مکنت رخ می‌نماید تا آدمی را در اصرار ورزیدن به گناه نخستین خویش ترغیب نماید. فرانسیس و پیروانش باید هر چه را داشتند به فقیرتر از خود می‌بخشیدند. به اعتقاد این قدیس بزرگ عالم مسیحیت اگر همه انسان‌ها از مال دنیا نصیبی داشته باشند برای مدافعه از اموالشان نیازمند به اسلحه خواهند بود و به این شکل میل وحشیانه به تصاحب مال را تقبیح کرد. از سخن او بوی نوعی سوسیالیسم ابتدایی بر می‌آید

 

لکن در حقیقت فرانسیس در پی فقر نیست. او در جستجوی غنایی است که هیچ ثروتی توان دستیابی به آن را نخواهد داشت. فرانسیس معتقد است که حقیقت بیش از آن که در بالا باشد در پایین است و بیش از آن که در بیشی باشد در کاستی است.

 

حمایت از طبیعت و حیوانات

 

قدیس آسیزی شیفته نمود زیبای هستی در طبیعت بود. او به همه چیزهای جاندار و بی جان در بستر طبیعت علاقه‌مند بود. به قدری مفتون آتش بود که از خاموش کردن شمع اکراه داشت؛ و نیز نسبت به هر موجود زنده‌ای یک نوع همبستگی و قرابت احساس می‌کرد. پرندگان را خواهران خود، حیوانات چهارپا و تن آدمی را برادر خود و آسمان و زمین را مادر خود می‌نامید. او با حکومت روم در منازعه بود بر سر عدم کشتار پرندگان. از این رو به فرانسیس لقب حامی طبیعت را داده‌اند

 

عشق

 

اگر آراء فرانسیس درست بررسی شود به این نکته برمی‌خوریم که هیچ‌کس به‌طور طبیعی شایسته عشق نیست. آنچه آدمیان به اسم عشق می‌شناسند به هیچ عنوان عشق نیست؛ بلکه صرفاً تصویر آب گل آلودی است که در آینه وجود انسان‌ها افتاده. آنچه انسان‌ها به آن عشق می‌گویند، اشتراک ناپایدار منافع دو تن و آمیزه‌ای از جنگ و سوداگری است.

 

در حقیقت فرانسیس قدیس با رد این عشق ناپایدار اشاره می‌کند به عشق میان انسان‌ها و میان انسان و خدا که بر پایه مهر و عدم توقع استوار است. عشقی که بردبار است، آماده خدمت است، رشک نمی‌ورزد، فخر نمی‌فروشد، مغرور نمی‌شود، نفع خویش را نمی‌جوید، به خشم نمی‌آید، همه چیز را عذر می‌نهد، به همه چیز امید می‌بندد، همه چیز را تاب می‌آورد و هرگز زوال نمی‌پذیرد.

 

آثار: مزامیر برادر خورشید ، نماز پیش از صلیب ، قانون عتیق ، وصیت نامه و نیایش‌

 

شخصیت فرانسیس آسیزی

 

فرانسیس و پیروانش را باید درزمرۀ آن شخصیت های خلّاقی قرار داد که عمیق ترین تحوّلات خودآگاهی مسیحی از آنان ناشی می شود.

 

فرانسیس قدیس از جمله قدّیسان بسیار معروف ومحبوب قرون وسطا است واو قبل از هرچیز یک واقع گرای معنوی است که دوست داشت زندگی ظاهری وباطنیش یکسان باشد. اوابتدا خود وپیروانش را « نادمان شهر آسیزی»  خواند

 

اوبه معنای واقعی کلمه ، توصیف زاهدانۀ متقدّمان درمورد تواضع کامل ومحبت بی قید وشرط رابه عنوان دو ستون اصلی ارتباط ارتباط حقیقی میان روح غیر مخلوق وروح مخلوق ، پذیرفت. دردورۀ حیات فرانسیس قدیس اهل آسیزی (1182-1226) عنصرتازه ای به حیات معنوی جامعۀ مسیحی واردشد.

 

 

 

فرانسیس آسیزی را بعنوان « داماد بانوی فقر» و«تروبادور مسیح » توصیف می کنند. دراین ارتباط قطعه ای ازسرود یازدهم از بخش بهشت کتاب « کمدی الهی دانته » ذکر میگردد: « زیرا فرانسیس بس جوان بود که بخاطر آن بانویی (فقر) که هیچ کس برروی او درلذّت طلبی نمی گشاید، باپدرش از راه جنگ درآمد وبه بانوی فقر روی خوش نشان داد. بااین بانو درپیوست ووروز بروز بیشتردل به مهرش بست.

 

«تروبادورها » طبقه ای از شاعران غزلسرای قرون وسطا بودند که در جنوب فرانسه درفاصله قرن 11-13میلادی پیداشدند وشعرهایی به لهجل محلی معروفی به زبان « اُک» وبامضامینی عاشقانه می سرودند ومی خواندند.

 

برای فرانسیس قدیس فقر وسیله بود نه هدف واو فقر را « فضیلتی آسمانی می دانست که با آن همۀ چیزهای زودگذر ودنیوی ، زیر پا گذاشته می شود وهمۀ موانع از سر راه نفس برداشته میشود تاآزادشده ، خودرابه خدای ابدی پیوند دهد.»

 

ودراین رابطه امتیاز فرانسیس نسبت به دیگر عرفا این بود که : اوبرعمل به آن تاکید داشت.

 

تمام تلاش فرانسیس  از لحظۀ تحول معنوی به بعد، صرف عرضۀ تفسیری مهیّج از اصل فقر و درنتیجه ایجاد نوعی زندگی وارتباط با حقیقت شد، به گونه ای که نحوه زندگی او بلافاصله از سوی پیروانش حیاتی مسیح گونه وبی همتا تلقّی شد.

 

درنظرآنها فرانسیس کسی بود که درسیمایش حیات عملی ناسوتی عیسی ،دوباره ظاهر شده بود.

 

این تصوّر نسبت به فرانسیس قدّیس ، درذهن عالی « پی یر پتینانو» آن عارف فروتن فرانسیسی که همه خوانندگان دانته دوستش دارند ، صورت جذّاب تری به خود گرفته است. اودرعالم رؤیا حضورباشکوه حواریون قدّیسان ، شهدا ودر رأسشان باکرۀ مقدّس(مریم) رادید که بادقّت ووسواس بسیار وباشوق وشور فراوان حرکت می کردند تا بلکه بتوانند تاحد امکان ، درجای پای مسیح قدم بگذارند.

 

درپایان این مراسم باشکوه مسیحی ، چهرۀ ژنده وحقیر فرانسیس نمایان شدکه همچون غارت شدگان باپایی برهنه می آمد واوبه تنهایی ،محکم پا جای پای مسیح می نهاد. داستانهایی از این دست نشان می دهد که زندگی وقواعد سلوک او تاجه حد برای کسانی که تحت تاثیر روح او بوده اند، هدف ومقصود بوده است ونقطۀ آغاز عرفان فرقۀ فرانسیسی را، که آمیخته با دوستی فقر واحساسات روشن مسیح محور بوده است ، مشخص می سازد.

 

توجه خاص به واقعۀ مصیبت مسیح ، که همۀ عارفان فرقۀ فرانسیسی را به هم پیوند می دهد، ناشی از داستان پدیدارشدن علائمی شبیه به زخمهای مسیح بربدن فرانسیس است. داستانی که عمیقا برذهنیت دینی قرون وسطا تاثیر گذاشت.

 

گروه دوم فرقه فرانسیسیان عارفانی بودند که روحیه فرانسیس قدیس را کاملا در خود زنده نگه داشته و حفظ و منتقل میکردند. مردانی که اکثرا در صوامعی دوردست زندگی کرده همان "قواعد اولیه سلوک" را با تمام شدت و سختی اش رعایت میکردند و اوقاتشان را به ذکر و عبادت میگذراندند مانند: برادر لئو کنراد اوفیدایی، برادر ژیل و جان که مقیم کوه ورنا بوده و به مدت سه سال قلبش با آتش محبت الهی میسوخت و کلام حیرت آور و آسمانی او قلوب انسان ها را متحول میساخت. جان دوست یاکوپونه تودی و احتمالا استاد او در حیات معنوی بود.

 

بخش دوم از تاثیر فرانسیسیان نقشی بود که توسط گروه سوم فرقه فرانسیسیان ایجاد شد. آنان مردان و زنانی از طبقات مختلف بودند که در عین زندگی در شهرها تحت تاثیر جذابیت های مختلف فرانسیسیان واقع شده، مایل بودند قواعد متعادلی از سادگی و پارسایی را که با زندگی عادی آنان منطبق باشد بپذیرند. اینها یک جامعه ی تقریبا متحد را که وقف دین معنوی بود شکل دادند.

 

عارفان بزرگ فرانسیسی

 

در این جامعه بود که عارفان بزرگ فرانسیسی همچون پی یر پتینانو، یاکوپونه تودی، آنجلا فولینیویی و اُبرتینو کاساله رشد کردند.

 

این عارفان همچون فرانسیس که تقریبا گویی دوباره زاده شده بودند: مردان و زنانی سختکوش و آکنده از آرزوها یا احساسات شورانگیز، مجذوب، متحول بودند که توانایی های خود را به سمت مقاصد معنوی متوجه ساختند.

 

 

 

«یاکوپونه تودی »یک قاضی جاه طلب بود که در اواسط عمر مطابق روایت ها بر اثر مصیبتی بزرگ متحول شد. گفته شده که مرگ ناگهانی همسر زیبا و جوانش و کشف این موضوع که آن زن، بواسطه ی توبه در زیر لباسهای مورد علاقه اش جامعه موئینی بر تن میکرده است یاکوپونه را بسوی پذیرفتن فقر فرقه فرانسیسیان و کناره گیری از دنیا به شدیدترین صورت ممکن کشاند. پس از آن او به نوبه ی خود به یک مبلغ سیار، یک شاعر، یک پیشوای گروه فرانسیسیان روحانی و بالاخره یک عارف بزرگ تبدیل شد. اشعار وی که بیانگر گذر او از میان تمام مراتب توبه، شوق، پریشانی و یقین آرام بخش است و نشانگر رشد عرفانی اوست، مظهر ادبی تامّ معنویت فرانسیسیان است، یعنی شدت عواطف، واقع گرایی دینی، آمیختگی به ظاهر متناقض حلاوت اصیل و توبه ی مشقت آمیز و پرواز ناگهانی به نادیدنی ها.

 

در حالی که تاثیر مستقیم فرانسیسیان تبیینی برای سرودهایی درمورد فقر قدسی و درباره فرانسیس قدیس است، ترانه های عاشقانه ی کریسمس، اشعاری در مورد "صلیب" و دیگر اشعار نشان دهنده ی آگاهی قابل توجه یاکوپونه به فلسفه ی عرفانی است.

 

شخصیت آنجلا فولینیویی

 

دیدگاه دوگانه نسبت به تجربه های عاطفی-شخصی از خدا و تجربه های مابعدالطبیعی-غیرشخصی از خدا که توسط یاکوپونه در حد اعلا مورد توجه قرار گرفت مجددا در خانم آنجلا فولینیویی که حدود بیست سال از او کوچکتر بود دیده میشود و از جهات بسیاری در برجسته ترین عارفان بزرگ فرقه فرانسیسیان یافت میشود و خصیصه ی رهایی بخشی عنصر شور و شوق در این فرقه و توانایی این عنصر برای تحول، پذیرش و انبساط دورترین ارواح و وا داشتن آنان به انجام کارهای تادیبی و فارق از خود به خوبی در او آشکار است.

 

آنجلا یک نمونه ی قابل تحسین از آن چیزی است که هاولین آن را عادتا معنویت تدریجی می‌نامید. او تا حدود سنین میانی عمر زندگی مشخصی داشته است، حیاتی سراسر معطوف به دنیا و حتی گناه آلود؛ ولی او یکی از تاثیرگذاران بزرگ در حیطه دین در زمانه خود شد و بی دلیل نبود که او "بانویی در الهیات" نامیده شد. معروف ترین شاگرد او یعنی اُبرتینو کاساله، تصویر تحسین برانگیزی از قدرت معنوی وی از خود به جای گذاشته است.

 

 

 

« اُبرتینو»  یک راهب جوان مغرور و مستعد ولی بی بند و بار بود که اولین قدم در مسیر حیات معنوی را به دست سیسیلیا فلورانسی و پی یر پتینانو پیمود و تحول کامل وی در چهل سالگی و تحت تاثیر آنجلا انجام شد.

 

آنجلا بانویی بود که در حدود پنجاه سالگی در اثر شاگردی کردن های طولانی و تحمل رنج های باطنی فراوان به مراتب والایی در حیات عرفانی دست یافته بود. او دارای عواطف طبیعی شدیدی بود و در مسیر تسلیم و اهداف معنوی تلاش و کوشش طاقت فرسایی متحمل شده بود. او ازدواج کرده بود و شرایط خوب اقتصادی داشت و به زندگی انسانی و آسایش و خوش گذرانی عشق می ورزید. لذت جو، تن پرور، متزلزل و ریاکار بود و در ابتدا بهره مندی کامل از تمتعات دنیوی را با تظاهر به ریاضت های فرقه فرانسیسیان در هم آمیخته بود.

 

آنجلا احتمالا در این زمان یک فرد عادی از گروه سوم فرقه فرانسیسی بود که از انجام الزامات و قواعد تهذیب طفره میرفت. به علاوه او مرتکب گناهان بزرگی شد تا اینکه به درگاه فرانسیس قدیس دست به دعا برداشت. فرانسیس در خواب بر او ظاهر شد و به او وعده یاری داد. روز بعد به کلیسای جامع شهر فولینیو رفت و بر سکوی خطابه ی آنجا، عموی خود آرنالدو را که از راهبان فرقه فرانسیسیان بود دید و در سیمای او یاری دهنده ی موعود را یافت. آنجلا در برابر او به گناهان خود اعتراف کرد و از اینجا اولین قدم از "مراحل معنوی" را برداشت.

 

مراحل سلوک معنوی آنجلا فولینیویی

 

آنجلا سلوک در مراحل معنوی را با کناره گیری از آسایش های زندگی آغاز کرد. زهدگرایی کامل تر زمانی برای او میسر شد که شوهرش را و در همان اوقات فرزندانش را احتمالا در اثر یک بیماری واگیردار از دست داد و همینطور مادرش را که مانعی بزرگ در دنبال کردن راه خداوند بر سر راه او بود. او با شروع زندگی در کنار همنشین دیگری به عنوان عضوی از گروه سوم راهبان فرقه فرانسیسیان به تدریج دارایی های خود را به کناری نهاد و در پاسخ به ندای درونی اش، در پایبندی کامل به فقر فرانسیسی با خوف ذاتی خود به مبارزه پرداخت. او توبه های سرّی ای را متحمل شد و بسیار عمیق تر از پیش به زندگی همراه با تأمل پرداخت. او میگوید "در ذهن خود عمیقا آرزو داشتم که فقیر باشم و میترسیدم که مبادا پیش از رسیدن به فقر مرگم فرا برسد." همچنین میگوید "می اندیشیدم که هیچ چیزی را نمیتوانم برای خود نگه دارم جز اینکه آزردگی خدا را در پی خواهد داشت." او پس از آنکه تصمیم بر زندگی در فقر کامل گرفت فهمی بسیار روشن از خیرخواهی الهی به او عنایت شد و شیرینی و تسلای خدای را در قلبش احساس کرد.

 

مرحله اشراق کامل شد و با برجسته ترین مکاشفه روحانی بر تقدس خویش اطمینان حاصل کرد؛ تجربه ای که هنگام زیارت، در راه فولینیو به آسیزی برایش رخ داد.

 

آرنالدو (عموی آنجلا) براساس گفته های آنجلا، مجموعه ای ممتاز از "مشاهدات معنوی" او را که آنجلا را از جایگاهی ویژه در میان عرفای مسیحی برخوردار می سازد نوشت. پیوند ایندو از زمان سفر زیارتی به آسیزی تا سال 1296 میلادی ادامه پیدا کرد.

 

آنجلا که بعدها به بانویی در الهیات نامیده شد بانویی است که عمیقا اسرار جهان فوق مادی را مشاهده کرد و در مکاشفات او نوعی شهود بیواسطه و فراعقلی با تفکر اضطراب آور یک ذهن شدیدا دینی در هم آمیخته است.

 

اکنون او در عزلتی بزرگ روزگار میگذراند همچون دوره اول زندگانی قدیسه ترزا یا دوره خلسه او، و دارای تجربه های عرفانی زیادی بود. این مرحله از تکامل که در آن او گاه غرق در نشاطی معنوی بود بنحوی که "چهره اش نورانی و گلگون و چشمانش همچون شمعی فروزان میدرخشید"، در سال 1294 میلادی پایان پذیرفت، یعنی زمانی که او به "مرتبه رنج و عذاب ها" وارد شد، مرتبه ای آمیخته با بیچارگی که اغلب پیش از "مرحله خلاق" سیر و سلوک عرفانی قرار دارد. درد و رنج های این مرحله بیش از دو سال به طول انجامید. بیماری هایی که باعث شد او از بدن ضعیف و نحیف و پردرد خود به سلامت عبور کند. وسوسه های سهمگین، اراده ی او را در ورطه آزمایش قرار داده، آن را تقویت کرد. او درباره مراحل نهایی تهذیب میگوید "گاه هر رذیلتی در درونم دوباره پیدا میشد به میان مخوف ترین تاریکی های روح پرتاب میشدم. در اندیشه ام ترجیح میدادم میسوختم به جای آنکه چنین دردهایی را تحمل کنم و این ویژگی ها و این تربیت و تهذیب سخت نه صرفا یک زن خیالپرداز و عصبی بلکه زنی پراستعداد را بوجود آورد که دور تا دور او را گروه هایی از شاگردان دلبسته احاطه کرده بودند؛ بانویی که کتاب "آموزه انجیلی" او سرمشق بسیاری از قدیسان شد و تأملات او در باب صفات الهی هنوز هم احترام و حیرت ما را برمی انگیزد و "فضیلت پرشور" او تمام دیدگاه های معنوی اُبرتینو کاساله را تغییر داد و او را به ترک نفس کامل کشاند. زمانی که اُبرتینو در سال 1298 میلادی آنجلا را ملاقات کرد، آن زن دنیاگرا و خیالپرداز مرموز، به مرکز عظیم تأثیرات روحی و عرفانی تبدیل شده بود.

 

برای آنجلا کلام اول و آخر حکمت راستین، "معرفت به خود و به خدا" بود- مرتبه ای از حقیقت که تعداد اندکی از انسان ها به آن دست میابند. وی می گوید "ای فرزندان عزیز من، هر شهودی، هر الهامی تمام عواطف و لذتهای معنوی، همه معرفت ها، همه تأملات عرفانی در صورتی که انسان خودش را و خدایش را نشناسد بی ارزش است." این معرفت واقع بینانه و این احساس تناسب معنوی به دو عامل فقر و فروتنی انسان بستگی دارد. او در یکی از عبارات برجسته کتابش میگوید "عشق به خدا هیچگاه بیهوده نیست زیرا ما را وامیدارد راه صلیب را دنبال کنیم". این عشق پویا با توجهی دائم، خالصانه، مستمر و پرشور به خدا بیدار میشود.

 

آنجلا میگوید محبت حقیقی آن است که همراه با بصیرت باشد و با قبول محنت و خفت و عمل توأم با فروتنی و عطوفت و ثبات قدم به مرحله ظهور برسد و پایان این فرایند سخت تجلی این امر است که "خیر تماما از برکت عشق ابدی، و نه تلاش خود ما ناشی می شود و هرکس که این حقیقت را درک کند روح حقیقت را در خود دارد". یاکوپونه تودی به ایجاز میگوید "خداوندا تو آن محبتی هستی که با آن قلب به تو مهر میورزد" در این سخن که در عین سادگی، فریبنده و بی انتها است ما به لبّ عرفان فرقه فرانسیسیان دست میابیم.

 

 

 

سؤالات مربوط به فصل پنجم کتاب عارفان مسیحی

 

 

 

1-فرانسیس آسیزی که بود و از اندیشه های او چه میدانید؟

 

فرانسیس آسیزی (Francis of Assisi) از مشهورترین و مقدس‌ترین شخصیت‌های عالم مسیحیت است و بنیان‌گذار فرقه فرانسیسکنها می‌باشد. او که در اواسط قرون وسطی می‌زیست تأثیر عمیقی بر الهیات و فلسفه غرب گذاشت.

 

فرانسیس آسیزیایی در سال ۱۱۸۲ در شهر آسیزی در ایتالیا به دنیا آمد. پدر او تاجری مرفه و خوشگذران بود. در بدو تولد نام او را جووانی نهادند اما سفرهای تجارتی پدر به فرانسه موجب علاقه او به این سرزمین شده بود و در نتیجه نام فرزند را در روز غسل تعمیدش فرانچسکو (= فرانسوی) گذاردند.

 

قدیس فرانسیس صاحب اندیشه‌ای صد در صد عرفانی و روحانی بود. در آراء او هیچ جنبه‌ای از آگاهی منطقی و علمی دیده نمی‌شود و از این رو تحت هیچ شرایطی نمی‌توان او را فیلسوف دانست. اما نمی‌توان از تأثیرات اندیشه عرفانی این راهب مقدس بر عالم فلسفه و الهیات چشم پوشید. دیدگاه فرانسیس در عین تحکم و سختگیری، بسیار پر مهر و عطوفت است.

 

فرانسیس قدیس از جمله قدّیسان بسیار معروف ومحبوب قرون وسطا است واو قبل از هرچیز یک واقع گرای معنوی است که دوست داشت زندگی ظاهری وباطنیش یکسان باشد. اوابتدا خود وپیروانش را « نادمان شهر آسیزی»  خواند

 

اوبه معنای واقعی کلمه ، توصیف زاهدانۀ متقدّمان درمورد تواضع کامل ومحبت بی قید وشرط رابه عنوان دو ستون اصلی ارتباط ارتباط حقیقی میان روح غیر مخلوق وروح مخلوق ، پذیرفت.

 

 

 

2--نظر فرانسیس آسیزی را درمورد فقر بنویسید وچرا به او لقب «داماد بانوی فقر» داده اند؟

 

فرانسیس از بدو رسالت مذهبی خود به تبلیغ فقر پرداخت. او از بی بند و باری مردم در کسب مال، که صفت ممیزه آن دوران بود، به ستوه آمده و از تشریفات و تجملات زندگی برخی روحانیون منزجر شده بود. از نظر قدیس فرانسیس آسیزیایی، ثروت دام ابلیس است. به این معنا که شرور روی زمین در قاموس مال و مکنت رخ می‌نماید تا آدمی را در اصرار ورزیدن به گناه نخستین خویش ترغیب نماید. فرانسیس و پیروانش باید هر چه را داشتند به فقیرتر از خود می‌بخشیدند. به اعتقاد این قدیس بزرگ عالم مسیحیت اگر همه انسان‌ها از مال دنیا نصیبی داشته باشند برای مدافعه از اموالشان نیازمند به اسلحه خواهند بود و به این شکل میل وحشیانه به تصاحب مال را تقبیح کرد. از سخن او بوی نوعی سوسیالیسم ابتدایی بر می‌آید

 

لکن در حقیقت فرانسیس در پی فقر نیست. او در جستجوی غنایی است که هیچ ثروتی توان دستیابی به آن را نخواهد داشت. فرانسیس معتقد است که حقیقت بیش از آن که در بالا باشد در پایین است و بیش از آن که در بیشی باشد در کاستی است.

 

فرانسیس آسیزی را بعنوان « داماد بانوی فقر» و«تروبادور مسیح » توصیف می کنند. دراین ارتباط قطعه ای ازسرود یازدهم از بخش بهشت کتاب « کمدی الهی دانته » ذکر میگردد: « زیرا فرانسیس بس جوان بود که بخاطر آن بانویی (فقر) که هیچ کس برروی او درلذّت طلبی نمی گشاید، باپدرش از راه جنگ درآمد وبه بانوی فقر روی خوش نشان داد. بااین بانو درپیوست ووروز بروز بیشتردل به مهرش بست.

 

 

 

3-درمورد شخصیت عارف فرانسیسی « یاکوپونه تودی چه میدانید؟

 

«یاکوپونه تودی »یک قاضی جاه طلب بود که در اواسط عمر مطابق روایت ها بر اثر مصیبتی بزرگ متحول شد. گفته شده که مرگ ناگهانی همسر زیبا و جوانش و کشف این موضوع که آن زن، بواسطه ی توبه در زیر لباسهای مورد علاقه اش جامعه موئینی بر تن میکرده است یاکوپونه را بسوی پذیرفتن فقر فرقه فرانسیسیان و کناره گیری از دنیا به شدیدترین صورت ممکن کشاند. پس از آن او به نوبه ی خود به یک مبلغ سیار، یک شاعر، یک پیشوای گروه فرانسیسیان روحانی و بالاخره یک عارف بزرگ تبدیل شد. اشعار وی که بیانگر گذر او از میان تمام مراتب توبه، شوق، پریشانی و یقین آرام بخش است و نشانگر رشد عرفانی اوست، مظهر ادبی تامّ معنویت فرانسیسیان است، یعنی شدت عواطف، واقع گرایی دینی، آمیختگی به ظاهر متناقض حلاوت اصیل و توبه ی مشقت آمیز و پرواز ناگهانی به نادیدنی ها.

 

 

 

4-مراحل سلوک معنوی وعرفانی «آنجلا فولینیویی» را شرح دهید؟

 

آنجلافولینیویی سلوک در مراحل معنوی را با کناره گیری از آسایش های زندگی آغاز کرد. زهدگرایی کامل تر زمانی برای او میسر شد که شوهرش را و در همان اوقات فرزندانش را احتمالا در اثر یک بیماری واگیردار از دست داد و همینطور مادرش را که مانعی بزرگ در دنبال کردن راه خداوند بر سر راه او بود. او با شروع زندگی در کنار همنشین دیگری به عنوان عضوی از گروه سوم راهبان فرقه فرانسیسیان به تدریج دارایی های خود را به کناری نهاد و در پاسخ به ندای درونی اش، در پایبندی کامل به فقر فرانسیسی با خوف ذاتی خود به مبارزه پرداخت. او توبه های سرّی ای را متحمل شد و بسیار عمیق تر از پیش به زندگی همراه با تأمل پرداخت. او میگوید "در ذهن خود عمیقا آرزو داشتم که فقیر باشم و میترسیدم که مبادا پیش از رسیدن به فقر مرگم فرا برسد." همچنین میگوید "می اندیشیدم که هیچ چیزی را نمیتوانم برای خود نگه دارم جز اینکه آزردگی خدا را در پی خواهد داشت." او پس از آنکه تصمیم بر زندگی در فقر کامل گرفت فهمی بسیار روشن از خیرخواهی الهی به او عنایت شد و شیرینی و تسلای خدای را در قلبش احساس کرد.

 

 

 

5-ازنظر آنجلا فولینیویی حکمت راستین چیست؟ومعرفت به چه عواملی بستگی دارد؟

 

برای آنجلا کلام اول و آخر حکمت راستین، "معرفت به خود و به خدا" بود- مرتبه ای از حقیقت که تعداد اندکی از انسان ها به آن دست میابند. وی می گوید "ای فرزندان عزیز من، هر شهودی، هر الهامی تمام عواطف و لذتهای معنوی، همه معرفت ها، همه تأملات عرفانی در صورتی که انسان خودش را و خدایش را نشناسد بی ارزش است." این معرفت واقع بینانه و این احساس تناسب معنوی به دو عامل فقر و فروتنی انسان بستگی دارد. او در یکی از عبارات برجسته کتابش میگوید "عشق به خدا هیچگاه بیهوده نیست زیرا ما را وامیدارد راه صلیب را دنبال کنیم". این عشق پویا با توجهی دائم، خالصانه، مستمر و پرشور به خدا بیدار میشود.

شهلا طالبی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

عرفان مسیحی در اوایل قرون وسطا

 

بعد از پایان دوره آبای کلیسا چند قرن حیات عرفانی از بین رفته بود و تجربه عرفانی به ندرت ضبط و ثبت شده است .

 

دوره آبای کلیسا

 

پدران کلیسا یا پدران اولیه کلیسا که گاهی از آن‌ها به آباء کلیسا تعبیر می‌شود الهی‌دانان اولیه معلمان نامدار و کشیشان بزرگ و تأثیرگذار مسیحی بودند که عقاید و اصول مسیحیت را پایه‌ریزی کردند و آثار دانشورانه آنها مقدمه‌ای برای قرن‌های بعدی بود. دوره تاریخی‌ای که به دوره آباء کلیسا معروف است از ابتدای مسیحیت تا حدود سال 700 بعد از میلاد را در بر می‌گیرد.که در دیانت و فضیلت و تجربه و تقوا شهرت داشتند و از اواخر قرن ۱ (میلادی) تا ۷ (میلادی) زندگی می‌کردند. دوره‌ای که شورای نیقیه در۳۲۵ (میلادی) آن را به دو عهد آباء پیش و پس از نیقیه تقسیم کرد. کلمنس رومی، ایگناتیوس انطاکی، پولیکارپ ازمیری، قدیس برنابا، یوستینوس شهید، کلمنت اسکندرانی، اوریگنِس، ترتولیان و کوپریانوس جمعاً مشهور به آباء رسولی، از آباء پیش از نیقیه بودند و سیریل اسکندرانی، آتاناسیوس، یوحنای زرین‌دهان، ائوسبیوس قیصری، باسیلیوس کبیر، آمبروسیوس میلانی، اوگوستین قدیس، پاپ لئوی اول، بوئتیوس رومی، قدیس هیرونوموس، گرگوریوس کبیر و بید از آباء پس از نیقیه.

 

قرن یازدهم و دوازدهم

 

در این قرون تجدید حیات در دیانت عرفانی رخ داد. و اعتراضی به بی بندباری در زندگی معمول دینی بود و یک تجربه بی واسطه عرفانی از خدا داشتند . و قصد آنها  انتقال یقین و احساس خود بود . مانند قدیس پیتر دامیان که از این احساس روشن حقیقت الهام گرفته بود و و درتأملات آنسلم قدیس(  اسقف اعظم کانتربری )که دلبستگی ها ی عرفانی و اشتیاق ، تواضع را آشکار ساخت و تألیفاتی در الهیات او تأثیرات زیادی داشته است .

 

قرن دوازدهم سه عارف برجسته می زیستند و بیانگرسه جنبه از حیات عرفای مسیحی اند . 1-قدیسه هیلدگارد که رئیس صومعه زنان و پیشگوی آلمانی بود . 2-عارف اسکاتلندی ریچارد از سنت ویکتوری که قرون وسطا روانشناسی خودرا بی کم وکاست از او گرفتند . 3-قدیس برنارد جانشین شایسته پولس و اگوستین قدیس که تجدید و توسعه حیات باطنی را به آنان مدیون است .

 

قدیسه هیلدگارد

 

اولین شخصیت برجسته در زنجیرة زنان عارفه و او به طور کامل تهمتهای رایج آن زمان علیه عرفان را نفی کرد و نظریه قدیسه ترزا ( هدف از ازدواج معنوی کار و فعالیت است کاملا اثبات نمود . شخصیت و وسعت فعالیتهای هیلدگارد از قدرت فکری گسترده ای برخوردار بود . فعالیتهای هیلد گارد : دو صومعه بنا نهاد و نه کتاب در باب پدیده های طبیعی و راهنمای کاملی از طبیعت و خواص گیاهان نگاشت . و به پزشکی و سیاست علاقه مند بود و او شاعر و موسیقی دان بود و بیش از شصت سروده به او منصوب است .و علیه فساد و بی بندو باری موجود در کلیسا قدعلم کرد و با بزرگترین مردان خود مکاتبه داشت و آنها را مورد ملامت قرار می داد و انگیزه فعالیتش فرمانهای درونی بود .

 

عقاید هیلد گارد

 

1-از نظر او خدا نور بود و تصور خداوند به صورت نور و در قرون وسطا با آن مواجه هستیم که تا اندازه ای متأثر از اوست.

 

2-کسب تجربیات عرفانی : او تجربیات عرفانی خود را به راهبی به نام گیبر  که منشی او بود  که بعد از مرگ او زندگینامه او را نگاشت عرضه داشت . و او در این گزارش دو مرتبه از ادراک معنوی را عنوان می کند : ادراک اول : دریافتی خلسه آمیز از نور حیات بخش می گوید آغاز می شود . ادراک دوم : وپرتو پراکنده ای که او آن را سایه نور حیات بخش می نامد .  و شهودات او از طریق آن رؤیت شد .

 

و این گفتار هیلدگارد را باید جزء افراد عرفانی قرار داد که دریافتی بی واسطه از خداوند را همراه با موهبت طراوت و شادی قرار داد و با توجه هیلد گارد سخن رویسبرگ که به نور ازلی اشاره دارد « که خدانیست بلکه نوری است که ما از طریق آن خدا را می بینم و نور ناگهانی که از چهرة محبت الاهی می تابد و باعث شادی و شعف جسم و جان می شود .

 

اصطلاح سایة نور حیات بخش

 

این اصطلاح برای انبساط آشکار شهودی بکار برد که در پرتو آن به عنوان یک انسان اهل بصیرت و پیشگو به مراتب تازه ای از فهم و معرفت دست یافت و هیلدگارد این تجربیات را در سه سالگی داشته و درک عالم رویایی در سن 5 سالگی آغاز کرده است . و در جوانی و کودکی او مشاهدات درونی ثابت و پیش آگاهی هایی در باب حوادث داشت . و این بلوغ زود هنگام معنوی و روانی در واقع ماده خامی بود که گونه خاص عرفان از آن شکل گرفت .  هیلدگارد از رسالت سموئیل نبی که در سنین نوجوانی به نبوت مبعوث شد و تا فراخوانی فلارنس پرستار که به بانوی چراغ به دست مشهور است . و مبدع حرفه پرستاری است . که هیلدگارد در سن شش سالگی رسالت او را ادراک نمود در هیلد گارد بوده است .  و این موارد همین زمینه عرفانی دراو شد چنان که او می گوید : که من این چیزها را با گوش و چشم ظاهری ندیده ام و نشنیده ام بلکه آنها را بر اساس ارادة الهی مشاهده کرده ام . و او وقایع آینده را پیشگویی می کرد و دورة حقیقی رسالت عرفانی او در سایة شهودی پویا که یاد آور شهودهایی است که با دعوت انبیا پیوند داشتنددر دوره میانسالی او آغاز شد .

 

و در سال 1141 پس از تجسد پسر خدا در حای که 42 سال و هفت ماه از عمرم می گذشت نوری درخشان را از یک روزنه آسمانی به قلب و مغز او نفوذ کرد. و این نور شهود بی واسطه ای از معنای روحانی کتاب مقدس به او عنایت کرد

 

و  ندای درونی او را به ترویج الهامات خود در عالم امر نمود و شروع به نگارش مکاشفات خود کرد . از زمانی که دچار یک کشمکش درونی ناشی از عدم ترویج انگیزه هایش که جانب تواضع و احتیاط را رعایت می کرد شد  و به یک بیماری خطرناک مبتلا گشته بود .

 

و در کتاب مکاشفات خود او به بیان تعلیمات معنوی و هشدارهایی پیشگویانه از فسادهای عصر خویش پرداخت . و فشارهای زیادی را تحت تأثیر این تجربه ها تحمل کرد بیان می نمود که : این شهودی که جانم را می سوزاند . و در آخر عمرش به برنارد قدیس گفت که از زمان کودکیش هرگز از ابتلائلات فارغ نبوده است . و طی مکاشفه ای دیگری که برایش رخ داده بود که محل صومعه جدیدش به او نشان داده شد . و احساس او از خداوند و خصیصة خلاقیت در زندگی معنوی ، اورا در جرگة عرفا قرار داده است .

 

شرح حال قدیسه  های قرن سیزدهم

 

و عرفان او توسط عارفه معاصر خودش الیزابت اهل شونا  و در قرن بعد توسط سه راهبه از صومعه هلفد : شاعرة پرشور مشتیلد اهل ماکدبورک و قدیسه گرترودکبیر و قدیسه مشتیلد اهل هکبرن ادامه یافت .  و تمام این قدیسان بی واسطه در آیین عبادی الهاماتی داشتند و مکاشفات تمثیلی که مربوط به اسرار ایمان بود و ابزاری برای ادراک معنوی در آنها شده بود .مثلا  قدیسه گرترود از محبت خالصانه به خدا در نماد زیبای قلب مقدس مجال بیان یافت . و قدسیه مشتیلد کشش درونی خود  به هنگام  حمد و ثنا را در منظرة دل ربایی دید که در آن مسیح او را بلبل خود نامید . و مشتیلد اهی مگبورگ تحت تأثیر تخیل رمانتیک که وامدار شعر عرفی آن دوران بود سیر کلی و کامل حیات روح را نظاره کرد . و راهبه های  صومعه هلفد در  دنیایی تخیل زندگی می کردند  دنیایی که در آن تمام زیبایی ها ی لطیف عالم خلقت به تقدس بود . و منور از نور الاهی بود . و بهشت مملو از پرندگان و گل بود . و دعاهایشان به سوی خدا بود. و نوعی تمایل  ساده ای به زیور و پوشاک زنانه  داشتند .و ردای با شکوه و تاج نمادین راهبه ها به نحو ساده ای در آنها بود .

 

ریچارد قدیس

 

یکی از این کسانی که در تاریخ مسیحی اهمیت مشابه قدیسه هیلد گارد دارد و پیرو قواعد اگوستین است ریچارد ساکن صومعه سنت ویکتور است . و او اولین عارفی بود که تبیینی روان شناختی از احوالات عرفانی بیان نمود . و دارای تمایلات عرفانی قوی بود . و با برنارد قدیس مراوده داشتند . و دانته در کتاب کمدی الهی بخش بهشت به او به عنوان یک انسان مشتعل از عشق الهی که در عالم تأمل و مراقبه فراتر از انسان بود .  و ریچارد تعالیم دنیوی را حکمت بی ارزش خواند و فعالیتهای عقلی و عرفانی را با هم در آمیخت و او عقیده داشت که با عقل می توان امور قابل رویت و فابل ادراک را فهمید و پس از آن ذهن متأمل می تواند امور غیر قابل رویت و دور از عقل را درک کرد .

 

فهم عرفانی ریچارد

 

در فهم عرفانی ریچارد می توان سه مرحله را یافت : 1-انبساط ذهن که در آن ذهن استهداد خود را برای ورود به یک قلمرو وسیع تر تجربه فعلیت می بخشد . 2-عروج ذهن و وارد شدن آن به درک اموری فوق خود که جوهرة عبادت است 3-روی گردانی یا بیگانگی کامل ذهن از این جهان و التفات به واقعیت دیگر ی که موجب خلسه می شود .

 

و ریچارد این سه آموزش را در سه اثر بسط دارد :  1-در کتاب بنیامین صغیر یا آمادگی روح 2-بنیامین کبیر یا تأمل عرفانی 3- رساله کوچک مراتب چهارگانه محبت سوزان که کمال روح را در دو حیطه محبت و عبادت به صورت موازی به نمایش می گذارد . اولین مرحله با تأمل پرورش می یابد او این مرحله را با نامزدی مقایسه می کند . و مرحله دوم : جشن عروسی  است که روح انسانی را به روح الاهی وصل می کند و این مرحله با مراوده عمیق  عبادت سکوت اظهار می شود . مرحله سوم : تسلیم کامل یا فناست . که به طور راز گونه بیان می کند و روح دیگر تشنه برای وصول به خدا نیست بلکه تشنه حلول در خداوند است و مشابه اصطلاح های الی الحق و فی الحق در عرفان اسلامی است . مرحله آخر : مرحله آفرینندگی الاهی یا اتحاد تحول بخش است . در آن روح فرزندان معنوی را خود می آفریند و این مرحله هدف مراحل پیشین است . و ریچارد هر تصوری از عرفان مبتنی بر محوریت حظ فردی روح از خدا را رد می کند و همه چهره هایی مسیحی از جمله : پولس ، اگوستین ، برنارد ، فرانسیس و ترزا که در مراحل آخر از ندگی خودشان نمونه از باروری الهی بوده اند . و ریچارد به یک خودشناسی  ( شبیه آن در عرفان اسلامی حدیثی از رسول خدا «و من عرف نفسه فقد عرف ربه »)کاملا دقیق که آن را عاملی در تزکیه نفس ما انسان ها اشاره دارد . و عقیده ریچارد تلاش خردمندانه و دل بستگی و تلاش هر چند روح را برای داشتن تجربه عرفانی مستعد می سازد . ولی هرگز آن را ایجاد نمی کند و این تجربه عرفانی از دید نویسندگان بعد از او القایی است . و ریچارد تمایزی بین عبادت طبیعی و فوق طبیعی قائل شد . و ریچارد بعد از کتاب مقدس از نوشته های اکوستین بهره برد . و تجربه های عرفانی او با باروری الاهی هماهنگ بود .

 

قدیس برنارد

 

یکی دیگر از عرفای حیات دینی قرن دوازدهم قدیس برنارد است . که در سن 22 سالگی وارد فرقه سیستر سیان ( فرقه توسط قدیس روبر  در شهر سیتو فرانسه ایجاد شد و آنان به منظور باز گشت به سادگی و بی ریایی نخستین راهبان بندیکتی می کوشیدند و هر چه بیشتر خود را با عشق به خدا بیارایند و تن به ریاضت دهند)  شد .  و صومعه های سیسترسی بریتانیای کبیر بیانگر زهد و سخت کوشی و محبتی است که نشان دهنده بخشی از آرمانهای برنارد قدیس است . و او مقام پاپی را به دلیل سهل انگاری در تهییج مردم برای شرکت در جنگهای صلیبی مورد ملامت قرار داد و خودش به این امر مبادرت ورزید و قدیس برنارد محرک اصلی جنگهای صلیبی بود که به شکست فلاکت بار مسیحیان منجر شد . و این زایر در مورد برنارد این چنین می گوید که ره آورد برنارد تربیت سالکان و حفظ آنان است . و از نظر دانته به عنوان راهبر روح آدمی به سوی رفیع ترین اسرار بهشت است .

 

عشق برنارد

 

عشق برنارد از نوع حیات بخش و پرباری بود که نشانه یک عارف خلاق است . و عشق را فراتر از کشف و شهود ، طالب نفوذ خدا در زمین قلبش است . و بیعانه این تجربه باید آثار عملی آن باشد . و او نیز همانند ریچارد معتقد است که اتحاد با خدا باید در قدرت آفرینندگی عارف نمود یابد . برنارد با سخنان پرشور و جذبه خود حرارت و گرمی نوینی در حیات مذهبی مردم به وجود آورد  و از طریق محبت به آیین ، محبوب نجات دهنده و محب را متصل ساخت . و گفت شخص «سالک دارای قدوسیت آسمانی می شود و به مرتبه عشق علوی میرسد ». و در عرفان بعدی برای این سیر و سلوک سه مرحله قائل شدند تصفیه نفس و نورانیت نفس و وحدت نفس عاشق با معشوق.

 

آثار برنارد قدیس

 

بیشتر تعالیم برنارد قدیس در رساله کوچک درباره محبت خدا آمده است . و این رساله را در دوران پر مشغله اش نگاشت . آن را به صورت مجموعه ای شامل 86 موعظه در کتاب سرودهای روحانی که برای راهبان موعظه شده بود آورد.

 

کتاب سرودهای روحانی : این مجموعه مشخصه و خط مشی کلی یک زندگی معنوی و محبتی که به آن شکل می دهد.که یقینی ناشی از وصل و توجه به نمادگرایی کتاب غزل سلیمان ( که از کتابهای عهد قدیم که در ظاهر گفتگویی عاشقانه زن و مردی را بیان می کند و از نوشته های قرن سوم ق . م است و این غزلها به عنوان تصویری از رابطه میان مسیح و مسیحیان تفسیر می شود و این کتاب به غزل غزلها هم معروف است و استعاره های او سادگی عمق و اعتدال عرفانش را مبهم نمی سازد . و او پیوند با خداوند را دوست و پشتیبان روح را نشان می دهد .

 

مرحله دوم زندگی برنارد در پیوند با خداوند است که یک صورت از عرفان یک معنویت والایی را شکل گرفته بود . و ابزار بشری را مانع توسعه عرفان دانست که حجاب تن و جسم و نفس باعث می شود نورانی ترین نورها  از میان درها باز وارد نشود . و از طریق شکافهای  باریک وارد شود . این عبارت برنارد که تلالویی از نور الهی در قرن دوازدهم میلادی بود .

 

مرتبه چهارم : محبت است که از این طریق توانست آگاهی قوی او از خداوند داشته باشد که نوع دیگر تامل عرفانی است و مربوط به سالهای اولیه حیات عرفانی اش ظاهر شد . که در آن نفس ناگهان و برای لحظه ای کوتاهتر از یک دم در غفلت کامل از خود فانی در خداوند به نظر می رسد . و به عقیده او چنین استعدادی لازم است برای اینکه خود را محو کنی که گویی هیچ گاه نبوده ای و از نفس خود یکسره فارغ شوی و از خود خالی شوی .  حیات عرفانی جامعه مسیحی در قرون وسطا رنگ تعالیم او را دارد .  و معروفترین سخن پاسکال  (  عارف فرانسوی او معتقد بود عقل از اثبات وجود خدا ناتوان است و فقط ایمان می تواند انسان را از وجود مطمئن سازد . و بیان معقولیت و موجه بودن اعتقاد به وجود خداست . )که می گوید : «در آنچه مرا جست و جو کرده ای مرا یافته ای . » انعکاس سخنی از برنارد در کتاب محبت خداست .

 

جمع بندی این فصل

 

عرفان در قرون وسطی علاوه بر مکاتب مدرسی و انجام اعمال و مناسک در کلیسا ، بعضی طریقه های دیگر نیز به روش عارفانه یعنی خلوص و تفکر و مراقبت نیز در جهان مسیحیت به وجود آمد که ریشه آن قدیم بود . ولی در قرون وسطی صورتی دیگر حاصل کرد . مرتاضان یعنی راهبان و راهبات یک جنبه عرفانی به روش سیر و سلوک خود داده بودند . وقتی که گوشه خلوت و انزوا می گرفتند و نفس را از خبائث و شرور پاک کرده و روح را در عالم تجرد و روحانیت با قدیسان و ابرار و حتی تا پایه عرش الاهی بالا می بردند . این روش در قرون وسطی هم حنبه سیر و سلوک فردی داشت و هم صورت طریقه عام مذهبی .

 

 

 

موفق باشید

 

 

 

اکرم شمشکی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

Template Design:Afzadi