دانشجو: داود بسطام

ترجمه مستقيم ويسواكارمان (Visvakarmanl) يا هيرانياگار با (Hiranyagabha) به جوهر هستي بشر و برهمن اوپاانيسادز (Vpanisads) ، بسيار غير محتمل است، گرچه دوست دارم بپذيرم كه اين مفاهيم، توسط نظريه جوهره هستي بشر و زمانيكه اين نظريه به اندازه كافي پرداخته شده بود، پذيرفته شدند. در تمام اوپانيساد اوليه ، اشاره اي به ويسوكاتارمان، هيرانياگاربا يا برهمناسپاتي (Brahmanaspati) نشده است و هيچ چيزي را نمي توان يافت كه بتواند توجهي براي ربط دادن نظريه هاي اوپانيسادز با چنين مفاهيمي باشد. واژه پروسا (Purusa) اغلب در اوپانيسا دزديده مي شود، ولي معنايي كه در ذهن تداعي مي كند با معناي پروساي پروساسوكتاي(Purusasukta) آرجي- ودا (Rg-Veda) تفاوت زيادي دارد.

وقتي آرجي- ودا، ويسواكارمان را توضيح مي دهد، آن را بعنوان خالقي از خارج، كنترل كننده رويدادهاي اين جهاني توصيف مي كند كه براي منافع اين جهان (دنيوي) مورد پرستش قرار مي گيرد. « مقام ويسواكارمان چه بود، اصل آن از كجا و چه بود) از چه زمين خاكي را شكل داد و آسمان را با قدرتش آشكار ساخت؟ تنها خدايي كه در هر طرف چشم، صورت ، بازو و پا دارد، زمان خلق آسمان و زمين با باوان و بالهايش آنها را مي سازد..... آيا تو ويسواكارمان، به دوستانت، منزلگه هاي بالاتر، پايين تر و حد متوسط نسبت به خودت راهي بخشي ... آيا فرزندي سخاوتمند با ما در اينجا باقي خواهد ماند » دوباره در R.V.X.82  مي بينيم كه ويسواكارمان، خالقي خردمند و پرتوان، ترتيب دهنده امور و با بصيرتي فوق العاده است ... او ، پدرمان، خالقمان و ترتيب دهنده امور است ، به تمام آسمانها و مخلوقات آگاه است، اسامي خدايان را به تنهايي تعيين مي كند، كسي كه ساير مخلوقات « هيرانيا گار با اولين موجود متولد شده و تنها خداي تمام موجودات بود. او زمين و آسمان را بر پاكرد، به چه خدايي نذورات خود را تقديم مي كنيم؟... او كه خالق زمين، حاكم از طريق تقدير و بر پا كننده آسمانها و آبهاي با شكوه است به ما صدمه نمي زند! به چه خدايي....؟ پراجاپاتي (Prajapati) چه كسي جز تو، خداي تمام اين مخلوقات و آفريده ها است: آيا مي توانيم با اشتياقي كه به درگاه تو دعا مي كنيم به چنين جايگاهي برسيم، آيا مي توانيم ارباب ثروتمندان شويم. « آرجي- ودا در صحبت از پروسا مي گويد:  «پروشا، هزاران سر ، هزاران چشم و هزاران پا دارد . او با ده انگشتش بر اطراف زمين احاطه يافت. ............او مخلوقات هوايي و جانداران زميني وحشي و اهلي را شكل داد، ... حتي آن سرود مشهور (R.V.X.129) كه با اين عبارت شروع مي شود « آنزمان نه جانداري بود نه بي جاني، هيچ هوا و آسماني وجود نداشت» و به اين عبارت ختم مي شود« كه از آنجا اين آفرينش آغاز شد، چه خلق شده و چه خلق نشده او كه در بالاترين آسمان است، فرمانرواي بالاترين آسمان آگاه يا ناآگاه است.

با اين حال در اوپانيسادز، اين جايگاه كاملا تغير مي كند و كانون توجه در خالق خارجي نيست بلكه بر ذات ان تمركز است:

جايگاه توحيدي و داست مي توانسته به شكل خداشناسي رشد يافت، پرورش يافته باشد ولي نه در نظريه اي كه ذات، تنها واقعيت بود و اينكه هر چيز ديگري در مادون آن قرار مي گرفت، در اينجا هيچ رابطه پرسشگر و پرستش شده اي وجود ندارد و هيچ دعاگو و پرستنده اي به آن اختصاص نمي يابد ولي كاوش در جريان براي پيداكردن بالاترين حقيقت است و ذات حقيقي بشر بعنوان بزرگترين واقعيت كشف مي شود . چنين تغييري در موضع فلسفي از نظر من بسيار جالب توجه است. چنين تغير ذهنيتي از اعتقاد راسخ به فلسفه مبتني بر اعتقاد به اصالت ادراكات ذهني در اويانسيا دز فلسفي پيچيده يا تحليل ماهرانه ذهني به همراه ندارد . در اوپانيسادز، چنين تغييري بعنوان ادراكات مستقيم در نظر گرفته مي شود و عقيده محكمي كه با آن حقيقت كشف شده است خوانندگاه را تحت تاثير قرار مي دهد. اينكه چنين نظريه اي خارجي از تفكرات بي معناي برهماناس (Brahmanas) شكل گرفته است ، به سختي قابل باور است.

گارجي (Garbe) بر اساس داستانهاي Ajatasatru  , Balaki Gargya و Suetaketu  و (Brk. II. I) ، Pracahana jaibaii (cha. V. 3 , Brk.VIR) و Aruni و (cha.v.II) Asvapati Kaikeja تصور مي كند كه مي توان ثابت كرد كه حكمت ريشه دار برهمن يعني نظريه همساني همه (All-one) كه حتي بر حيات فكري زماني ما هم تاثير غير قابل انكاري داشته است از برهمن سرچشمه نگرفته بوده است و اينكه « امير حكمت در ميان طبقه جنگجو هند ظهور كرده است». اگر اين مطلب صحت داشته باشد، پيشرفت اوپانيسادز را از تاثير ودا، برهمناز و آرانيا كاي (Aranyakas) دور مي كند. ولي آيا حقايق و شواهد اين مطلب را ثابت مي كنند؟

یشت ها در یک نگاه

ریحانه پیشوایی 

دانشجوی دکترای ادیان و عرفان

چکیده

نام کلی متون مقدس دین زرتشتی اوستا است که شاید به معنای " معرفت " است و از این لحاظ موازی واژه ودا در دین هندویی می باشد. زبان این متون نیز اوستایی است که با زبان سانسکریت در یک سطح است. امروزه آنچه از یک اوستای قدیمی پر حجم و اصیل نیز باقی مانده در پنج گروه عمده مرتب شده است : یسنا ، یشت ها ، ویسپرد ، وندیداد ، خرده اوستا . از بین این بخش ها سومین قسمت اوستا یشت ها سرودهای نیایش گلچینی از اشعار دینی است که برای طلب کمک و استمداد از بیست و یک فرشته و قهرمان دین زرتشتی سروده شده اند. یشت ها در واقع بیشتر برای گرامی داشتن و ستایش چهار آخشیج و دیگر آفریده های اهورامزدا سروده شده است.  

کلمات کلیدی : اوستا، یشت ها، فرشتگان. بهمن، هوم، گاهان

اوستا

کتاب دینی زرتشتیان اوستا نام دارد و بدین جهت زبانی را که این کتاب بدان نوشته شده است اوستایی نامیده اند. جز کتاب اوستا و آثار وابسته به آن هیچ اثر دیگری به این زبان در دست نیست و در خود کتاب اوستا اشاره ای به نام اصلی این زبان نشده و حتی کلمه ی اوستا نیز در متون استایی نیامده است. تنها از دوره ی ساسانی و در کتاب های پهلوی است که به کلمه " ابستاگ " برمی خوریم.(تفضلی، 1393، ص 35)

در متون فارسی این کلمه به صورت های ابستا، اوستا، استا، وستا و ... در متون عربی به صورت های ابستا و ابستاق و ... آمده است.( معین، 1338، ص 169)

در این کتاب ها گاه زبان اوستا را " زبان دینی " نیز نامیده اند. معنی دقیق کلمه ی اوستا نیز روشن نیست، تنها احتمال داده می شود که به معنی " ستایش " باشد. از بررسی های زبان شناسی و مقایسه ی زبان اوستایی با فارسی باستان از سویی، و مقایسه ی این زبان با زبان های شرقی دوره ی میانه از سویی دیگر، مسلم می گردد که اوستایی زبانی متعلق به مشرق ایران بوده است و امروزه بیشتر دانشمندان معتقدند که این زبان به نواحی آسیای میانه، احتمالا به ناحیه ی خوارزم، تعلق داشته و منظور از ایرانویج مذکور در اوستا همین ناحیه بوده است، گرچه بعضی دانشمندان دیگر، نواحی دیگری مانند سیستان، شمال خراسان ( مرو - بلخ ) را نیز پیشنهاد کرده اند. بنا به روایت اوستا و کتاب های پهلوی، همه ی مطالب این کتاب را اورمزد ( اهوره مزدا ) به زردشت الهام و ابلاغ کرده است. (تفضلی، 1393، ص 35)

بخش های اوستا

اوستای کنونی تنها یک چهارم مجموعه ای است که در دوره ی ساسانیان وجود داشته است. از بیست و یک نسک آن، آن چه باقی مانده است پنج کتاب اصلی : یسن ها، یشت ها، وندیداد یا ویدیوداد، ویسپرد و خرده اوستاست و بخش های دیگری مانند : آفرینگان، نیرنگستان، هادوخت نسک و غیره ...

اوستا از نظر زبان یک دست نیست و به یک زمان تعلق ندارد. در طی قرن ها بخش هایی از آن جای خود را به بخش های دیگر داده اند و برخی قسمت های آن سبکی کهنه تر از بخش های دیگر دارند.

متون اوستایی را بر اساس قدمت زبان به دو بخش تقسیم می کنند :

الف - متون گاهانی : شامل گاهان و برخی از فصل های دیگر یسن هاست، هفده فصل یسن های کنونی را شامل می شود، به اضافه نیایشی در هفت فصل و برخی دیگر از فصل های یسن ها.

ب - متون متاخر اوستایی : بقیه ی قسمت های اوستا را شامل می شود که در حقیقت با دین زردشتی متاخرتر روبه رو هستیم.  (آموزگار، 1390، ص 32)

یشت ها

سومین و بلندترین بخش اوستای کنونی را " یشت " ها تشکیل می دهد. واژه " یشت " در معنی با " یسنه " یکی است و تنها فرقی که دارد این است که " یسنه " به مفهوم ستایش و نیایش و پرستش و قربانی به طور کلی و " یشت " به معنای ستایش و نیایش و پرستش و قربانی ویژه ی ایزدان و مینویان معینی است.

این بخش از اوستا شامل بیست و یک " یشت " است که نام بیشتر آنها از نام ایزدانی که سی روز ماه در ایران باستان به نام آنها بود، گرفته شده و ویژه ی ستایش و نیایش و پرستش آن ایزدان و بردن قربانی و پیشکشی نزد آنان است. شماره ی " یشت " ها در روزگار باستان بسی بیشتر از امروز بوده و نام و نشان " یشت " های گم شده از راه برخی از کتابها به دست ما رسیده است. در میان " یشت " های موجود نیز پریشانی و آشفتگی فراوان است و زبان و شیوه ی نگارش آنها هماهنگی کامل ندارد. می توان " یشت " های کنونی را به دو دسته ی کوتاه و بلند، بخش کرد. در " یشت " های کوتاه، شیوه ی نگارش بسیار نارسا و ساختگی و تازه است، اما " یشت " های بلند، زبانی پخته و کهنسال دارد با تمام زیبایی های لفظی و آراستگی های معنوی و کهن ترین و شیواترین چکامه های ایرانی دوران باستان به شمار می آید.

" یشت " ها مانند گاهان منظوم است، اما وزن شعرهای آنها، یکنواخت و محدود نیست و می توان گفت که زبان اوستایی هنگام سرایش " یشت " ها بسیار پخته تر از زمان سرودن گاهان شده و آماده پذیرش معنی های وسیع تری گردیده و از نظر وزن های شعر و گسترش هر چه بیشتر دایره ی آنها برای شاعر نیز گام هایی به پیش برداشته بوده است.

فصل های هر یک از " یشت " ها را " کرده " ( بخش ، فصل ) می نامند و هر کرده، چندین بند دارد. (دوستخواه، 1379، پیشگفتار، ص 35)

بررسی یشت ها

پیش از اشو زرتشت آریاییان خدایان گوناگون که مظاهر طبیعی یا معنوی داشتند را می پرستیدند. اشو زرتشت این خدایان را درهم کوبید و تنها خدای یگانه را شایسته پرستش و توجه دانست. بر اثر اعتقادات قبلی مردم و نفوذ روحانیون گذشته، خدایان قدیم به صورت فرشته یا ایزد وارد دین جدید شدند و نیایش هایی را به خود اختصاص دادند که امروزه به یشت معروف است، خدایانی چون مهر، آناهیتا و بهرام در جایگاه جدید به شکل فرشته یا ایزد در آمدند و هر کدام از این ایزدان وظیفه دار امری معنوی یا نگهبان مظاهر طبیعی گردیدند.

امروزه 21 یشت که در ستایش ایزدان است موجود بوده و جمعا 35800 واژه را شامل می شود. یشت ها همگی بعد از زرتشت تنظیم شده و محتوای آنها اکثرا زیبا، رویایی، جالب توجه و سرشار از ادبیات آن زمان است و در آن ها رعایت بهداشت، نگهداری محیط زیست، پرورش خصایل نیکو سخت سفارش شده و در زمینه آگاهی از ادبیات و فرهنگ ایران باستان بسیار سودمندند. خاورشناسان به یشت ها شماره داده اند و در تحقیقات خود به شماره ای که داده شده اشاره می کنند بطور مثال : یشت 10 مهر یشت است و یا یشت 20 هوم یشت است. در این جا یشت ها را به طور فشرده مورد بررسی قرار می دهیم.

اورمزد یشت : دارای 33 بند است و مطالب آن در ذکر نام ها و ویژگی های خداوند است.

هفتن یشت (کوچک) : 15 بند دارد و در ستایش امشاسپندان موضوعیت دارد.

اردیبهشت یشت : دارای 19 بند است و از لحاظ قدمت جزء یشت های جدید است. چند بند آن به ستایش امشاسپند اردیبهشت پرداخته و بقیه به دعای ایری من اشیا و ایزد شفابخش می پردازد.

خرداد یشت : 11 بند دارد و در ستایش امشاسپند خرداد است.

آبان یشت : 133 بند داشته و اختصاص به ایزد آب یا بانوی آب ها اردویسور آناهیتا دارد و از او درخواست یاری و مدد می شود و از پادشاهان و پهلوانان اسطوره ای که برایش ستایش ها داشته و کامروا شده اند سخن می رود.

خورشید یشت : در ستایش خورشید و ایزد مهر مطلب دارد و دارای 7 بند است.

ماه یشت : این یشت دارای 7 بند است و اختصاص به ستایش ماه دارد.

تیر (تشتر) یشت : این یشت 62 بند داشته و در وصف ایزد باران (تشتر) و جدال او با دیو خشکسالی (اپوش) است. در این یشت به تیراندازی آرش نیز اشاره شده است.

گوش (درواسپ) یشت : یشتی است که اختصاص به توصیف ایزد بانویی دارد که نگهبان اسبان است و چنانکه از بند اول این یشت بر می آید درواسپای نیرومند نگهبان سلامت چهارپایان خرد و بزرگست. همچنین در این یشت از پهلوانان و بزرگانی یاد شده که برای این ایزد قربانی کرده و از او طلب یاری داشته اند. این یشت 33 بند دارد.

مهر یشت : یکی از کهن ترین یا شاید کهن ترین یشت باشد و از نظر حجم مطالب بعد از فروردین یشت مقام دوم را دارد. دارای 146 بند است. این یشت اختصاص به ایزد مهر دارد که حامی پیمان و حافظ سرزمین ایران است. همیشه بیدار چشم و دارای گوش ها و چشم های فراوان است. جنگ آور و دشمن ستیز بوده و کیفر پیمان شکنان را برعهده دارد و از چنان وجهه و صلابتی برخوردار است که ایزد بهرام در پیش گردونه ی او در حرکت است.

سروش یشت : به ستایش ایزد سروش که دارنده نظم و ترتیب و قانونمندی است پرداخته و شرح قدرت او و ایزدان همکارش را مد نظر قرار می دهد و دارای 23 بند است.

رشن یشت : رشن ، ایزد دادگری است. این یشت به ستایش او می پردازد و انواع آزمایش ها (ور) که برای تشخیص گناهکار از بیگناه از آنها استفاده می کردند را یاداور شده است و 38 بند دارد.

فروردین یشت : بزرگ ترین و مفصل ترین یشت است 158 بند دارد و به ستایش فروشی ها (فروهرها) و چگونگی عملکرد آنها در جهان از قبل تاکنون می پردازد.

ورهرام (بهرام) یشت : ایزد بهرام یا پیروزی در این یشت مورد ستایش قرار گرفته است، طبق تحقیقات کریستن سن احتمالا در تدوین این یشت از متن یشت های دیگر بهره گرفته شده و دارای 64 بند است.

رام یشت : این یشت به ستایش ایزد (وایو) یا فضا می پردازد و از بزرگانی که او را ستوده اند یاد شده است. به نظر محققان از یشت های جدید است و دارای 57 بند است.

دین (چیستا) یشت : متن یشت در توصیف ایزد بانو چیستاست و از او درخواست کمک میشود. به عقیده کریستن سن از یشت های جدید است و دلیل آن را کوتاهی جملات و سبک انشای خشک آن می داند، دارای 20 بند می باشد.

اردیبهشت : یشتی است در ستایش ایزد توانگری، برکت و ثروت، ایزدی است مونث و بخشش ثروت های مادی از اوست، این یشت 62 بند دارد.

اشتاد یشت : یشتی است با 9 بند که محتوای آن با نام یشت هم خوانی ندارد. یشت در مورد فره ایرانی و غلبه آن بر دیوان گوناگون و کشورهای غیر ایرانی است و ستایش ایزد اشی، باد، تشتر و دعای اهونور را در بر دارد.

زامیاد یشت : از یشت های قدیمی و دارای 96 بند است متنی شاعرانه و حماسی گونه دارد برخلاف نام آن کمتر به زمین می پردازد و بیشتر در مورد فره صحبت میدارد. درباره شاهان پیشدادی نظیر هوشنگ، تهمورث، جمشید، فریدون، کیقباد، کیکاوس، سیاوش، کیخسرو و فره آنان مطلب دارد. در این یشت سرزمین سیستان و توصیف های مربوط به آن جایگاه ویژه ای را به خود اختصاص داده است.

هوم یشت : گیاه هوم در این یشت مورد ستایش است و 2 بند دارد.

ونند یشت : این یشت در ستایش ستاره ونند است که از همکاران تشتر به شمار می رود و 1 بند دارد.

زمان تدوین برخی یشت ها طبق نظر محقق نامی کریستن سن که نظراتش دقیق و کارشناسانه ارایه شده به شرح زیر است :

تدوین مهر یشت، فروردین یشت و زامیاد یشت را به زمان پیش از هخامنشی یا اوایل آن نسبت می دهد.

زمان تدوین آبان یشت، اردیبهشت یشت، تشتر یشت، بهرام یشت و رام یشت را مربوط به دوره هخامنشیان می داند.

زمان تدوین گوش یشت و دین یشت را مربوط به زمان اشکانیان می داند(قدردان، 1386، ص 63-67).

وحدت در یشت ها

یشت ها به صورت های مختلف یکتاپرستی را به بهترین وضعی تعلیم می دهند و نظر را به آثار طبیعت معطوف داشته، از این آثار ظاهری شخص را به موثر حقیقی و آفریننده کل موجودات اهورامزدای یگانه متوجه می سازند.

در سراسر یشت ها فلسفه ی یکتاپرستی و شرح صفات ایزدی ( امشاسپندان ) شبیه به تعالیم گات ها دیده می شود و به خوبی واضح می شود. با وجود این که مابین زمان گات ها و سایر قطعات اوستا مدت مدیدی طول کشیده ولی در تمام قطعات خواه متقدم و خواه متاخر اصول کیش مزدیسنا و تعالیم اشو زرتشت فراموش نشده است، در هر جا از یشت ها که آثار نیک طبیعت ستوده شده فورا پرستش اهورامزدای یگانه و آفریننده ی جهان یادآور شده اند، چنانکه در آبان یشت کرده ی اول آمده است :

" آب بی آلایش مقدس و همه ی گیاه های مزدا آفریده را خشنود می سازیم. " (ایرانی، 1361، ص 26و27)

جغرافیای یشت ها

میان یشت ها، یشت دهم ( مهر یشت )، بدون شک یکی از قدیمی ترین و شاید قدیمی ترین یشت هاست. در بندهای 13-14 ازین یشت منظوم، شاعر توصیف میکند که چگونه میثر از قله کوه " هرا " بر سراسر مسکن آریایی مینگرد که در آن رودهای عظیم به جانب " ایشکت " و " پوروت " و به جانب " مرغیان " و " آریا " و " گو " و " خرسمی " جاریند. نمی دانیم ایشکت و پوروت چیست ؟ بارتولومه معتقد است که این دو نام اسم جنس برای صخره و کوه است و مراد از " گو " همان سغدیان و مقصود از " هرا " سلسله ی پرپامیزس است و بنابراین رودهای بزرگ مذکور را باید رودخانه های آمو دریا و مرغاب و زرفشان و هریرود و جز آنها دانست.

در بند 104 از همین یشت چنین آمده است که بازوان دراز میثر در حالیکه خود در هند شرقی یا غربی است، گناهگاران را به چنگ می آورد و به کیفر کردار خود می رساند، و این نشان میدهد که در یشت مذکور محققا ممالک دره سند خارج از منطقه ی نفوذ مزدیسناست.

 از یشت 19 ( زامیاد یشت ) آشنایی نزدیکی با سیستان مشهود است. درین یشت ( بندهای 66-68 ) از دریاچه ی هامون ( کو س وی ) و رود هلمند ( ه ا تومنت اتوماندر ) و چند رودخانه ی دیگر مانند فردثا ( فرادس ) یعنی فراه رود، و خورنه وتی ( فارنوکاتیس ) یعنی هریرود، و خواسترا یعنی خاش رود، یاد شده است.

یشت 5 ( آبان یشت ) نه تنها حاوی اطلاعاتی راجع به مشرق ایرانست ( مانند دریاچه ی فرزدنو ( بند 108 )، که ظاهرا نام دیگری از هامون است )، بلکه اطلاعاتی درباره ی مغرب ایران نیز از آن مستفاد میگردد، مانند چئچست ( بند 49 ) که همان اورمیه است و " ورن " کوه " هرا " درین یشت ( بندهای 21-22 ) چنانکه در یشت دهم ( بندهای 13-14 )، سلسله ای از کوه های شرقی نیست بلکه رشته ایست که مازندران و گیلان را از نجدهای ایران مرکزی جدا می کند و قسمتی از آن نیز، یعنی البرز، هنوز بنام     " هرا " خوانده می شود ( هرابورزتی )، و باز بنا بر همین یشت پنجم اژی دهاک قربانی خود را در بابل فدیه میکند. ( بند 29 ). بنابراین می توان به حدس گفت که یشت پنجم در سرزمین ماد تنطیم شده یعنی متعلق به زمانی است که وحدت مشرق و مغرب ایران برقرار شده بود.

یشت دهم ( مهر یشت ) که خاص میثر است، علی الظاهر قدیمی تر از دو یشت دیگر یعنی یشت های 19 و 5 است و اشارات جغرافیایی آن شامل سغدیان ( سغد ) و مرگیان ( مرو ) و خوراسمی ( خوارزم ) و آریا است. یشت 19 که وقف است بر ستایش خورنه حاوی اطلاعات دقیقی درباره ی یک کشور جنوبی یعنی سیستان است. اما چنانکه آشکارا از آن فهمیده می شود دامنه ی بحث آن به مغرب ایران کشیده نمی شود. بنابراین می توان حدس زد که این دو یشت یادگاری از دو توقفگاه قبایل ایرانی در هنگام مهاجرت آنان است، که از شمال می آمده و به طرف جنوب پیش می رفته اند. با این حال نمی توان امارات جغرافیایی مربوط به عصر مقدم بر هخامنشیان را که حاوی نتایج دقیقی باشد، از این دو یشت به دست آورد، و حتی نمی توان گفت که کاملا امکان تعلق این دو یشت به عصر هخامنشی، موجود باشد.

یشت پنجم مسمی به اردویسور یشت متعلق به اردوی سورا اناهیتا هم به مشرق و هم به مغرب راجع است، و بنا بر اوصافی که از ربه النوع اناهیتا در آن آمده میتوان دریافت که در عهد سلطنت اردشیر دوم تدوین شده است.

مابقی قطعات متعلق به نسک یشت ها محتوی اشارات جغرافیایی صریحی نیستند(سن، 1382، ص 55-59 و 78-81).

کاربرد یشت ها

امروزه یشت ها دیگر در مراسم آیینی به کار نمی روند و برگردان پهلوی بیشتر آنها نیز موجود نیست. از برخی یشت ها که کمتر جالب هستند ترجمه پهلوی وجود دارد، اما جدید است. همه ی این جریانات نوعی بی علاقگی را نسبت به یشت ها نشان می دهد. ظاهرا کاربرد یشت ها در آیین های دینی حتی بعد از فتح اعراب به نظر مسلم می آید. چون در غیر این صورت باقی نمی ماندند و امکان دارد که رها کردن آن فقط ناشی از تمایل عمومی آیین زرتشتی دوره اسلامی به آسان کردن تشریفات باشد. موضوعی که به علت کم شدن پیروان و به ویژه موبدان لازم به نظر می رسید(موله، 1377، ص 41).

  نتیجه گیری

سومین و بلندترین بخش اوستای کنونی را " یشت " ها تشکیل می دهد. واژه " یشت " به معنای ستایش و نیایش و پرستش و قربانی ویژه ی ایزدان و مینویان معینی است. این بخش شامل بیست و یک " یشت " است که نام بیشتر آنها از نام ایزدانی که سی روز ماه در ایران باستان به نام آنها بود، گرفته شده است. " یشت " ها مانند گاهان منظوم است، اما وزن شعرهای آنها، یکنواخت و محدود نیست. یشت ها همگی بعد از زرتشت تنظیم شده و محتوای آنها اکثرا زیبا، رویایی، جالب توجه و سرشار از ادبیات آن زمان است و در آن ها رعایت بهداشت، نگهداری محیط زیست، پرورش خصایل نیکو سخت سفارش شده و در زمینه آگاهی از ادبیات و فرهنگ ایران باستان بسیار سودمندند. یشت ها به صورت های مختلف یکتاپرستی را به بهترین وضعی تعلیم می دهند.

میان یشت ها، یشت دهم ( مهر یشت )، علی الظاهر قدیمی تر از دو یشت دیگر یعنی یشت های 19 و 5 است و اشارات جغرافیایی آن شامل سغدیان ( سغد ) و مرگیان ( مرو ) و خوراسمی ( خوارزم ) و آریا است. یشت 19 ( زامیاد یشت ) حاوی اطلاعات دقیقی درباره ی یک کشور جنوبی یعنی سیستان است. یشت 5 ( آبان یشت ) نه تنها حاوی اطلاعاتی راجع به مشرق ایرانست، بلکه اطلاعاتی درباره ی مغرب ایران نیز از آن مستفاد میگردد.

امروزه یشت ها دیگر در مراسم آیینی به کار نمی روند و برگردان پهلوی بیشتر آنها نیز موجود نیست.

 

اوپانیشادهای کهن

 چکیده

در این مقاله سعی شده است بصورت کوتاه به اوپانیشادها و محتوا و ریشه های آن پرداخته شود .از آنجا که اوپانیشادها سروده های فرزانگان احکام حق است مبحث اصلی آن اصل آتمن و برهمن است . که آتمن ذات و حقیقت انسان و برهمن حقیقت کلی عالم است . و غایت آن رسیدن به وحدت وجود یعنی یکی شدن آتمن و برهمن است .

واژگان کلیدی : اوپانیشاد ، آتمن ، برهمن ، آرانیاکا ، دوران جنگل

 

اوپانيشادها را مربوط به 800 تا 600 سال قبل از ميلاد مي دانند. قريب به 200 اوپانيشادها در دسترس ما است و از اين ميان ده  اوپانيشاد از ديرينگي و اهميت ويژه اي برخوردار است . اوپانیشادها آخر وداها هستند و به همین دلیل آنها را ودانتا یا آخر وداها خوانده اند زیرا اوپانیشادها مغز و هسته ی تعلیمات ودایی به شمار میروند . و از آنجا که این مجموعه بسیار مفصل است در طول زمان آن را خلاصه کرده و «سوترا» می نامند .[1]

متون مقدس اوليه هندي يعني (وداها) به سير خود در تاريخ ادامه داده و در ادوار بعدي تفسيرها ، توصيف‌ها و توضيحاتي بر آنها اضافه شده و متوني ديگر در راستاي متون اوليه و بر مبناي آنها و يا متأثر از آنها شكل گرفته است که پل دوسن هند شناس آلمانی معتقد است  اين متون را مي‌توان بدين ترتيب تقسیم بندی کرد :

برهمناها : که جهت مراسم عبادی وضع شده و توصيف و توضيح مراسم قرباني مندرج در متون ودايي توسط برهمن‌ ها يا روحانيون است . [2]

براهماناها به دو دسته «آرانیاکا» و « اوپانیشاد» تقسیم می شوند.

1 . آرانیاکاها (Aranyakas) یعنى جنگل نامه، مشتمل بر مسائل مورد نیاز اهل ریاضت ؛ که به طور یقین برای آن گوشه گیران و خلوت گزینانی منظور شده بود که به جنگلهای دور دست و به خلوت و سکوت جنگلهای ( aranya) پناه می بردند [3] و در آن خلوت گاه ، وسایل کافی و ضروری برای انجام دادن وظایف شرعی خود نداشتند . پس ناگزیر متوجه به حقایق درونی می شدند و به مراقبۀ احوال باطن می پرداختند.[4] اندیشه و مناجات و توجه به عالم باطن ، نقش مهمی در آیین نیایش آنها داشته است تا آنجایی که به مرور زمان قربانی باطنی گشت و رنگ تمثیلی و رمزی به خود گرفت و رفته رفته جایگزین قربانی واقعی شد ، و این گرایش قربانی از خارج به باطن باعث شد که مرکز ثقل قربانی تغییر پذیرد و جسم انسان مبدل به محراب و قربانگاه شود. «آرانیاکا ها»در واقع حلقۀ رابط بین «براهماناها » و «اوپانیشادها» هستند . [5]

سرایندگان اوپانیشادها فرزانگان و نوشندگان احکام حق بودند که در دل جنگلهای بکر هند خلوت می گزیدند و به خویشتن کاوی می پرداختند و تجارب معنوی را که از مبدأ فیاض ایزدی به آنها الهام می شد و با علم حضوری و اشراق در درون آنها سریان می یافت ، با سیاق وحدت وجود و بصورت مرموز ابراز می داشتند .این دوران جنگل نشینی را که با رساله های آرانیاکا آغاز گردید و به اوپانیشادها انجامید دوران دانشگاه های جنگلی گفته اند . [6]

2 .  اوپانیشادها (Upanishads) کلمه اوپانیشاد از سه جزء « اوپا = نزدیک » و « نی = پایین » و « سد = نشستن » مرکب است و در لغت سانسکریت یعنی نشستن شاگرد نزدیک و زیر دست استاد برای آموختن علوم سرّی . [7] و برای آنانی نوشته شده که از قیود عالم مادی رهایی می جسته و با کسب یک روش و آداب معنوی به تزکیه نفس می پرداخته و راه نجات و آزادی را بر می گزینند . [8]

شانکارا ، اوپانیشاد را از ریشه ساد به معن از بین رفتن دانسته است؛ زیرا به نظر او هدف نهائى اوپانیشاد این است که نادانى را منهدم سازد و معرفت الهى را که پل رستگارى و آئین آزادى است، به برگزیدگانى چند عرضه دارد. [9]

نخستين ترجمه اوپانيشادها از زبان سانسكريت در سال 1656 ميلادي (1067 هجري) توسط دار الشکوه  انجام شده است.

اوپانیشاد دو دانش را می شناسد :

1.      پراودیا  یا علم اعلی ( para – vidya ) که شناسایی وجود مطلق و حقیقت واقع است.

2.      اپراودیا یا علم ادنی ( apara – vidya ) که علم تجربی است و شامل علم کثرت و تغییرات و تطورات جهان پدیده ها میشود. [10](هند در یک نگاه )

با یک نگاه کلی به اوپانیشادها میتوان یافت که اساس تعلیمات آن همانندی محض و پیوستگی دو اصل  آتمن و برهمن است . [11]  مفهوم آتمن در ریگ ودا هم به ذات عالم اطلاق میشود و هم به دم و نفس یعنی ذات و حقیقت درون انسان [12] و یا روح اعلی و اصل و بنیاد حیات و حس [13] و در واقع اصل ممتاز عالم ذهنی است . و برهمن اصل ممتاز عالم عینی است و در لغت یعنی گسترش روح و در واقع جوهر الوهیت که کلیه موجودات در او و با او یکی هستند [14] و همه چیز از برهمن صادر میشود و به او باز میگردد برهمن به قول دوسن علت ما قبل زمان است و جهان به منزله ی معلولی است که از آن ظاهر شده است . اتصال باطنی عالم به برهمن و یگانگی آن با ذات برهمن موجب شده که آفرینش توسط او و از ذات خود او به وقوع بپیوندد . [15] به طور کلی از نفس جهان به برهمن و از نفس انسان به آتمن تعبیر مى شود .

اوپانیشاد برای آنکه ذات نا متناهی آتمن و برهمن را بیان کند متوسل به روش نفی ماسوای حق شده است و این در عباراتی مانند « او این نیست = neti neti  » منعکس است . [16]

در اوپانيشادها خدايان به گونه‌اي تصوير مي‌شوند كه از خود هيچ استقلالي ندارند و تابع واقعيت نهايي و اراده موجود برتر یا برهمن مي‌باشند.

تفكر اوپانيشادها به شدت وحدت‌گرا  است . هستي در آن يك واقعيت واحد است و كثرت در متن و بطن وحدت منحل و مندرج شده است. و همینطور در اوپانیشادها مسئله ی معرفت محوری ترین عنصر است . [17]  اوپانیشاد ، قربانی را «من» های کاذب می داند که باید با آتش درون سوخته شود تا آن «من اعلی» یا آن من و اصل به برهمن (آتمن)، هویدا گردد. بدینسان تکامل تفکر وداها به منتهای اوج خود رسید، این سیر تکاملی از اعتقاد به خدایان گوناگون که در وداهای اولیه دیده می شود به توحید و از توحید به وحدت وجود اوپانیشادها می انجامد.

در اوپانیشادها طرق ادامه حيات و زندگي پس از مرگ در دو صورت تحقق مي‌يابد ؛ راه نياكان و راه خدايان . كساني كه در طول عمر دنيوي خويش كارهاي خير و عام ‌المنفعه انجام داده‌اند و همانند افراد عادي زيسته‌اند ، پس از مرگ «راه نياكان» را در پيش مي‌گيرند . در اين راه روح پس از عبور از دود ، شب و نيمه تاريك ماه ( كنايه از راه صعب‌ و سخت يا طرق ظلماني ) سرانجام به ماه مي‌رسد و تا زماني كه آثار اعمال نيك او برجاست و به اندازه اعمال نيكي كه انجام داده است ، در آنجا مي‌ماند . بالاخره پس از اتمام توشه عملش از طريق اثير[18] ، باد ، باران و بذر به زمين بازگشته ، دوباره از طريق غذا جذب بدن آدمي شده و وارد بطن مادري مي‌گردد و بدين ترتيب  بار ديگر زاده مي‌شود. در اين حالت روح ، هم پاداش اعمال دنيوي خود را دريافت مي‌كند و هم دوباره در اين دنيا متولد مي‌شود. در اين تصوير از زندگيِ پس از مرگ، مساله تناسخ به صورت واضحي آشكار است . اما كساني كه راه زهد و ايمان را در پيش گرفته‌اند و با اعراض از دنيا و خلوت‌گزيني به واقعيت مطلق واصل شده‌اند ، پس از مرگ به راه خدايان قدم مي‌گذارند و ارواح آنان با گذر از شعله ، روز ، نيمه روشن ماه، خورشيد و آذرخش ( كنايه از طرق مطبوع و عالي يا طرق نوراني ) ، سرانجام به برهمن مي‌رسند و ديگر به جهان بازنمي‌گردند. بنابراين، برهمن كه مقصد اين حركت ، از طريق مراحل نوراني است ، به عنوان نورالانوار تلقي مي‌شود . در طريق دوم از زيست پس از مرگ ، سخن از پاداش معمولي اعمال  نيست بلكه اساساً سخن از وصول به حقیقت است . [19]

 جمع بندی

بنابر این میتوان گفت در تعالیم اوپانیشادی نخست آن که ذات خود ما، تن، جان یا من فردی نیست، بلکه آتمن است . و دوم آن که برهمن هستِ هست، روان نیافریده و نامیرنده است . و سوم آن که آتمن همان برهمن است . تمثیلی برای این مطلب آورده اند که نسبت نفس جزئی بشری با روح کلی برهمن همانند رودخانه با دریاست که چندی از آن جدا مانده ، امّا سرانجام به آن می پیوندد . چون به دریا رسد و در آن ریزد ، رود به کلی محو و ناپدید می گردد.

بنابراین، تمام آفریده های عالم امکان را مظاهر و نمودهایی می دانند که "بود" دارند ، اما در باطن همان نفس کلی مطلق برهمن ـ آتمن هستند ، از این روی ، نجات انسان در معرفت کنه این حقیقت و شهود برهمن _ آتمن  است .

 کتابنامه

1.      توفیقی ، حسین ، آشنایی با ادیان بزرگ ، تهران ، مرکز جهانی علوم اسلامی ، 1385

2.      جلالی نایینی ، محمد رضا ، هند در یک نگاه ( مردم شناسی ، تاریخ مذهب هندو ، سرودهای ودا ، نوشته های اوپانیشادی ) ، شیرازه ، تهران ، چاپ اول ، 1375

3.      شایگان ، داریوش ، ادیان و مکتبهای فلسفی هند ، تهران ، نشر امیر کبیر ، چاپ چهارم ، جلد اول ، 1375

4.      Deussen , Paul , The philosophy of the Upanishads ,American, Harvard university , 1908



[1] توفیقی ، آشنایی با ادیان بزرگ ، 26

[2] Deussen , The philosophy of the Upanishads , p2,3

[3] Deussen , The philosophy of the Upanishads , p2,3

[4] شایگان ، ادیان و مکتبهای فلسفی هند ، 46

[5] همان ، 47

[6] همان 97

[7] جلالی نایینی ، هند در یک نگاه ، 354

[8] Deussen , The philosophy of the Upanishads , p ,3

[9] شایگان ، ادیان و مکتبهای فلسفی هند ، 96

[10] جلالی نایینی ، هند در یک نگاه ، 362

[11] شایگان ، ادیان و مکتبهای فلسفی هند ، 102

[12] همان ، 103

[13] جلالی نایینی ، هند در یک نگاه ، 366

[14] همان ، 365

[15] Deussen , The philosophy of the Upanishads , p 64

[16] شایگان ، ادیان و مکتبهای فلسفی هند ، 104

[17] شایگان ، ادیان و مکتبهای فلسفی هند ، 107

[18] سیالی رقیق و بی وزن

[19] شایگان ، ادیان و مکتبهای فلسفی هند ، ، 111-108

Template Design:Afzadi